غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
15پس یا باید بهدنبال او رفت و یا باید بهدنبال امیرالمؤمنین رفت، و این دو با هم جمع نمیشوند. باید بهدنبال آن کسی رفت که غل و زنجیر را باز کند و انسان را از انتساب به این و به آن دربیاورد تا در صحبت کردن راحت باشد و گیر نداشته باشد؛1 اینجا که میخواهم این حرف را بزنم به آنجا برمیخورد، پس نگویم! آنجا که میخواهم آن مطلب را بگویم به آنجا برمیخورد، پس نگوییم! اینجا خلاف شأنم است و.... این شخص دیگر انسان نیست، بلکه میشود مجسّمۀ تراشیده! او را تراشیدهاند و درست کردهاند و بَزَک و آراسته کردهاند و تحویل مردم دادهاند! خب این مجسّمه است و دیگر آدم نیست؛ چون آدم را نمیشود تراشید، مثلاً نمیتوان دستش یا گوشش یا بینیاش را قطع کرد، ولی با مجسّمه میشود این کار را کرد! آن دینی که رسول خدا آورد، دینی بود که غل و زنجیر را برداشت و انسان را راحت کرد.
جلسات پنهانی منافقین بر علیه پیامبر خدا
امروز بر امیرالمؤمنین علیه السلام مصیبت آمد، نهاینکه امروز بر او شادباش آمد! وظیفۀ او در امروز سنگین شد و تکلیف او در امروز بالا رفت، لذا تحمل او از امروز باید با سایر تحملات تفاوت کند. تا بهحال او را فقط بهعنوان پسر عمو و داماد پیغمبر میدانستند و تکلیفش هم بیشتر از اینمقدار نبود؛ در جنگها شرکت کند، اسلام را نصرت بدهد، دشمنان را از دور پیغمبر بزداید، شبها بلند میشد و به مناجات و تهجّد خودش میپرداخت، تا بهحال اینطور بود و مسئله خیلی مهم نبود. ولی از امروز شروع شد، از امروز حقدها کمکم زبانه کشید، حسدها کمکم بروز و ظهور پیدا کرد، آن منویات شیطانی که در دل مخفی بود، شروع شد. با خودشان گفتند: پیغمبر [علی را] نصب کرد، حالا ما باید دست به کار بشویم! لذا از امشب جلسات پنهانی در مدینه شروع شد. عمر، ابوبکر، ابوعبیدهها و امثال این افراد جمع میشوند و میگویند چهکار کنیم، نقشهای بریزیم و یک سازمان پنهان تشکیل بدهیم و تا این موضوع جا نیفتاده اول سراغ پیغمبر برویم! لذا پیغمبر را سم دادند و کشتند.
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر ششم، ص ١١٢٣:
کیست مولا آن که آزادت کند ** بند رقّیت ز پایت بر کَند
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر ششم، ص ١١٢٣:

