غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
16در بحار روایت صحیح از امام صادق علیه السلام است که میفرماید:
«واللَه لَقد سَمَّتاه؛ ”[به خدا قسم که] عایشه و حفصه رسول خدا را سم دادند!“»1
[یعنی ای] مردم، بدانید که پیغمبر به مرض طبیعی از دنیا نرفت!
شهادت سه تن از اهلبیت به دست همسرانشان
از جملۀ معصومین ما که توسّط اهلبیت مکرمۀشان به شهادت رسیدند، اولین نفر خود پیغمبر بود، بعد امام حسن بود که ایشان هم توسّط زوجۀ مکرمۀ مجلّله؛ جناب جُعده دختر اشعث بن قیس به شهادت رسیدند2 و دیگری امام جواد بود که توسّط امالفضل، دختر مأمون و خواهر معتصم به شهادت رسیدند.3 این سه تا توسّط عیالاتشان به شهادت رسیدند. علیٰکلّحال این هم یک قِسم است، خدا همه نوعش را نشان داد.
«واللَه لقد سمّتاه» آقا اینها پیغمبر را کشتند! نقشۀ سقیفه آن روز نبود، بلکه برنامهاش از قبل چیده شده بود!4گرچه الآن روحانیون ما میگویند که سقیفه از افتخارات اسلام است،5 و اگر سقیفه نبود یهود میخواست بر حکومت اسلامی غلبه پیدا کند! واقعاً دیگر من خیال میکنم که موقع ظهور حضرت است!
دفاع برخی از افراد از خلفای غاصب
وقتی یکی بیاید و آن ساحت جناب عمر را از آن اتهام به رسول خدا که گفت: «إنّ الرّجلَ لَیَهجُر»6 تبرئه و تنزیه کند و بگوید: «حاشا به این ایمان و تقوای عمر که یکهمچنین مطلبی را به پیغمبر نسبت بدهد!»7 و دیگری هم بگوید: «سقیفه از افتخارات اسلام است»8 و دیگری هم بگوید: «اصلاً چه کسی گفته است که اینها آمدند و آتش آوردند و دختر پیغمبر را تکهتکه کردند؟ این حرفها اصلاً معنا ندارد! مگر علی در خانهاش مینشیند تا زنش بیاید پشت در؟!»9 دیگر خیال میکنم زمان ظهور است! همۀ مسائل یکییکی حل شد و دیگر چیزی نمانده است! ما از اهلتسنّن هم جلوتر افتادهایم، چون آنها به این مطالب معترفاند.
ای احمق، اینکه عمر گفته است: «إنّ الرّجل لیَهجُر» در کتب خود سنّیها است!10 آن قضیۀ کشتن دختر پیغمبر در کتب خود اهلتسنّن است11 و شعراء عرب راجع به این قضیه شعر سروده اند، حالا تو چه میگویی؟!
- بحارالأنوار، ج ٢٨، ص ٢٠:
«تفسیر العیاشی١ عبدُ الصَّمدِ بنُ بَشیرٍ عن أبیعبداللَهِ علیه السّلام قال: ”تَدرونَ ماتَ النّبیُّ صلّی اللَه علیه و آله أو قُتِلَ؟! إنّ اللَه یَقولُ: ﴿أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ﴾ فَسُمَ قَبلَ المَوتِ إنّهما سَمَّتاهُ!“ فقُلنا: إنّهُما و أبویهما شَرُّ مَن خَلَقَ اللَهُ.»
ترجمه: «عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود: ”آیا میدانید که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله به مرگ عادی از دنیا رفته و یا اینکه به شهادت رسیده است؟ خداوند میفرماید: ﴿آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به همان بربریّت و جاهلیّت دیرینۀ خود بازگشت میکنید؟!﴾ همانا پیغمبر را مسموم نمودند و آن دو زن او را سَم دادند!“ پس ما گفتیم: آن دو زن و پدرانشان بدترینِ خلق خدایند.» (محقق)
١) در تفسیر العیاشی، ج ١، ص ٢٠٠ به جای «سمّتاه» آمده است: «سقتاه». - کمال الدین، ج ٢، ص ٥٤٦.
- دلائل الإمامة، ص ٣٩٥.
- کتاب سلیم، ج ١، ص ١٩١:
«أخبر (أمیرالمؤمنین علیه السّلام): ”أنّ هؤلاء الخَمسة کَتبوا بینهم کتاباً تَعاهدوا فیه و تَعاقدوا فی ظلّ الکعبة؛ إن ماتَ محمّد أو قُتل أن یَتظاهروا علَی علیّ فیزوون عَنه هذا الأمر.“»
ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السلام از این واقعه خبر دادند که ”این پنج تن در بین خود نوشتهای نوشتند و در آن با هم عهد بستند و در کنار کعبه همپیمان شدند که اگر پیغمبر از دنیا رفت و یا کشته شد، با هم در مقابل علی بایستند و با یاری یکدیگر این امر (خلافت) را از او برگردانند.“» (محقق)
و همچنین رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ١٢٦.
جهت اطلاع بیشتر از برنامههای پنهانی منافقین و غاصبین خلافت که در زمان حیات پیامبر پیمان بستند که بعد از وفات پیامبر خلافت را غصب نمایند، به روایات مربوط به «اصحاب صحیفۀ ملعونه» مراجعه کنید.
اصحاب صحیفۀ ملعونه همان پنج نفری هستند که در حجّة الوداع در بین خود معاهدهای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر کشته شد یا از دنیا رفت نگذارند خلافت به اهلبیتش برسد، و آنها عبارتند از: ابوبکر، عمر، معاذ بن جبل، ابوعبیده جرّاح، سالم مولا ابیحذیفه. (محقق) - شاهراه اتّحاد، بررسی نصوص امامت، تألیف حیدرعلی قلمداران قمی، ص ٧٢. و دیگر قائل به این مطلب سیّد ابوالفضل برقعی در مقدّمه و حواشی همین کتاب میباشد. (محقق)
- الطرائف، ج ٢، ص ٤٣٢؛ کشف الغمة، ج ١، ص ٤٢٠؛ نهج الحق، ص ٣٣٣.
- گویندۀ کلام شیخ علیپناه اشتهاردی در کتاب کشکول زمان، ص ٢٩ ـ ٣٥ است. البته ایشان در مصاحبه با آقای حسین قزوینی نسبت به اشتباه در قبول قطع به عدم صدور اعتراف کردهاند و عذرخواهی نمودهاند. (منبع: سایت مؤسّسه تحقیقاتی حضرت ولیّ عصر عجّل اللَه تعالیٰ فرجه، گفتگو با آیت اللَه اشتهاردی دربارۀ کتاب کشکول زمان، در تاریخ ٣/٩/١٣٨٤، با کد ٥٧٣٧). (محقق)
- از سخنان شیخ محمد واعظ زادۀ خراسانی در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی حوزه، تحت عنوان گنجینه معرفت، در محضر استاد واعظ زاده، پیرامون نهجالبلاغه، شماره ٤ و ٥، به تاریخ انتشار ٤/٢/١٣٨٧ شمسی. (محقق)
- قائل به این مطلب آیةاللَه محمدحسین آلکاشفالغطاء در کتاب جنة المأوی، ج ١، ص ٦٢ ـ ٦٦ میباشد. (محقق)
و دیگر گویندۀ این کلام سید محمدحسین فضل اللَه از علمای معروف لبنان است (منبع: وبگاه آپارات، کتاب اللَه و عترتی شبکه جهانی ولایت، کلیپ صوتی سخنرانی سید محمد حسین فضل اللَه؛ وبگاه یوتیوب، کلیپ تصویری تحت عنوان ردّ دروغ شهادت حضرت زهرا سلام اللَه علیها توسط آیةاللَه فضل اللَه، زمان انتشار: ٧/مارس/٢٠١٥.)
جناب آیةاللَه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب مأساة الزهراء علیها السلام، ج ١، ص ١٣٠ جواب قاطع و مستدلّی از شبهات ایشان نسبت به انکار شهادت حضرت زهرا داده است. (محقّق) - مسند أحمد، ج ١، ص ٣٣٦؛ صحیح البخاری، ج ٧، ص ٩؛ صحیح مسلم، ج ٥، ص ٧٦:
«... قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم: إئتونی بالکِتفِ والدّواةِ (أو اللّوحِ والدّواةِ) أکتُبْ لَکُم کتابًا لَن تَضِلّوا بعدَه أبدًا. فقالوا: إنّ رسول اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم یَهجُر!»
ترجمه: «...رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”برای من استخوان کتف و دواتی (یا کاغذ و دواتی) بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از آن هیچگاه گمراه نشوید!“ پس بعضی گفتند: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله هزیان میگوید!» (محقق)
«و حَدَّثَنی محمّدُ بنُ رافعٍ و عبدُ بنُ حمید قال: عبدُ أخبَرَنا و قالَ ابنُ رافعٍ: حدّثَنا عبدُ الرزّاقِ: أخبَرَنا مُعتَمِرٌ عن الزُّهْریّ عن عُبَیدِاللَه بنِ عبدِاللَه بن عُتبَة عن ابنِعبّاس قال: لمّا حضَرَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم و فی البیتِ رجالٌ فیهم عُمَرُ بنُ الخَطّاب، فقالَ النّبیُّ صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم: ”هَلُمَّ أکتُبْ لکُم کتابًا لا تَضِلّونَ بعدَه“! فقال عُمَرُ: إنّ رسولَ اللَه (صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم) قد غلَبَ علیه الوَجَعُ و عندَکُم القرآنُ، حَسبُنا کتابُ اللٰه!....»
ترجمه: «ابنعباس گفت: چون رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به حال احتضار موت در آمد، در اطاق آن حضرت تنی چند از مردان از جلمه عُمَر خطّاب بودند. پیغمبر صلّی اللَه علیه [و آله] فرمودند: ”حاضر شوید برای شما کاغذی بنویسم که دیگر پس از آن هیچگاه گمراه نشوید!“ عُمَر گفت: بر رسول خدا دَرِدِ مرض غلبه کرده است، و در نزد شما قرآن است؛ ما را کتاب خدا کافی است!....» (محقق) - الملل و النحل، ص ٥٧؛ الوافی بالوفیات، ج ٦، ص ١٥؛ الإمامة و السیاسة، ص ٣٠؛ میزان الإعتدال، ج ١، ص ١٣٩.
- بحارالأنوار، ج ٢٨، ص ٢٠:

