غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
18ما دیدیم که ایشان کمکم رفتار و حالاتش تغییر پیدا کرد، صحبتهایی که اول میکرد الآن دیگر نمیکند، تعابیری که اول بیان میکرد الآن دیگر نمیکند! خب به من هم خیلی [علاقه داشت] و گفت نفر سوم تو هستی!
یک روز وقتی که داشتیم با هم یک جا میرفتیم گفتم: «فلانی یادت میآید آن روز که از قم به طهران میآمدیم تو یکهمچنین مطلبی را مطرح کردی و من آن مطلب را گفتم؟ من احساس میکنم که حالا وقتش است!» یکدفعه رنگش پرید و خیلی این مسئله برایش سنگین شد و چیزی نگفت. تا اینکه متوجه شدیم که خلاصه با صحبتها و مطالب و چیزهای دیگر، کمکم زیر آب آقا برایش زده شده است! و بعد هم خب مطالب دیگری پیش آمد و ای کاش به آنها اکتفا میکرد، ولی مسائل دیگری پیش آمد.
در سفری که ما خدمت مرحوم آقا به مکه رفتیم و بعد از مکه به کربلا مشرف شدیم، یک شب بدون اینکه اصلاً صحبتی بشود و بدون اینکه اصلاً مطلبی مطرح بشود، یکمرتبه آقای حداد رو کردند به مرحوم آقا و فرمودند:
«این چه مسئلهای است که افراد میآیند و خودشان تقاضا و التماس میکنند و خودشان از ما استمداد میکنند، ولی همینکه میخواهند یکخرده بال و پر بگیرند و یکخرده حرکت کنند، یکمرتبه خنّاسها از اینطرف و آنطرف میآیند و میزنند بال و پر آنها را میشکنند و آنها را از هستی ساقط میکنند.»
من یکدفعه فهمیدم که ایشان دارند به آن شخص اشاره میکنند. وقتی که ایشان رفتند بیرون، من رو کردم به مرحوم آقا و گفتم: «منظور ایشان فلانی نبود؟» ایشان فرمودند: «بله، منظور ایشان همین بود.»
البته این مطلب به این معنا نیست که حالا همه اینطور هستند؛ بلکه بسیاری از افراد هستند که حتی اهلبیت و مخدراتشان آنها را تشویق میکنند و آنها را جلو میبرند، حالا آن شخص یکهمچنین وضعیتی داشت. این مسئله عمومیت ندارد، ولی صحبت در این است که چرا این غل و زنجیر باید باشد؟

