
غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
مکتب عرفان، تنها مکتب رهایی بخش انسان از غل و زنجیرها
1) فلسفۀ بعثت پیامبر چه بود؟ 2) بیارزش بودن عبادات، بدون پذیرش ولایت! 3) مکتب عرفان چگونه مکتبی است؟ 4) آیا امیرالمؤمنین از رسیدن به منصب ولایت خوشحال بود؟ 5) دعای همۀ موجودات عالم برای طالب علوم آلمحمد!
غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
18ما دیدیم که ایشان کمکم رفتار و حالاتش تغییر پیدا کرد، صحبتهایی که اول میکرد الآن دیگر نمیکند، تعابیری که اول بیان میکرد الآن دیگر نمیکند! خب به من هم خیلی [علاقه داشت] و گفت نفر سوم تو هستی!
یک روز وقتی که داشتیم با هم یک جا میرفتیم گفتم: «فلانی یادت میآید آن روز که از قم به طهران میآمدیم تو یکهمچنین مطلبی را مطرح کردی و من آن مطلب را گفتم؟ من احساس میکنم که حالا وقتش است!» یکدفعه رنگش پرید و خیلی این مسئله برایش سنگین شد و چیزی نگفت. تا اینکه متوجه شدیم که خلاصه با صحبتها و مطالب و چیزهای دیگر، کمکم زیر آب آقا برایش زده شده است! و بعد هم خب مطالب دیگری پیش آمد و ای کاش به آنها اکتفا میکرد، ولی مسائل دیگری پیش آمد.
در سفری که ما خدمت مرحوم آقا به مکه رفتیم و بعد از مکه به کربلا مشرف شدیم، یک شب بدون اینکه اصلاً صحبتی بشود و بدون اینکه اصلاً مطلبی مطرح بشود، یکمرتبه آقای حداد رو کردند به مرحوم آقا و فرمودند:
«این چه مسئلهای است که افراد میآیند و خودشان تقاضا و التماس میکنند و خودشان از ما استمداد میکنند، ولی همینکه میخواهند یکخرده بال و پر بگیرند و یکخرده حرکت کنند، یکمرتبه خنّاسها از اینطرف و آنطرف میآیند و میزنند بال و پر آنها را میشکنند و آنها را از هستی ساقط میکنند.»
من یکدفعه فهمیدم که ایشان دارند به آن شخص اشاره میکنند. وقتی که ایشان رفتند بیرون، من رو کردم به مرحوم آقا و گفتم: «منظور ایشان فلانی نبود؟» ایشان فرمودند: «بله، منظور ایشان همین بود.»
البته این مطلب به این معنا نیست که حالا همه اینطور هستند؛ بلکه بسیاری از افراد هستند که حتی اهلبیت و مخدراتشان آنها را تشویق میکنند و آنها را جلو میبرند، حالا آن شخص یکهمچنین وضعیتی داشت. این مسئله عمومیت ندارد، ولی صحبت در این است که چرا این غل و زنجیر باید باشد؟
