غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
23این میشود آدمِ آزاد! ایشان میفرمودند:
«آقا سیّد محسن، میدانی من که در نجف بودم و این همه به من بد میگفتند گناه من چه بود؟ فلان کس که تا دیروز به من سلام میکرد، امروز دیگر سلام نمیکند! مگر من از دیروز تا حالا چهکار کردهام؟! ما که کاری نکردهایم! گناه من این بود که میخواستم فهم داشته باشم، میخواستم عاقل باشم، میخواستم اختیار خودم را در دست خودم بگیرم، میخواستم بفهمم کی هستم و چهکار میکنم و عاقبت و راهم چیست و چه عملی باید انجام بدهم؟ این گناه ما بود!»
ولی انسان نباید از این مطالب هراس داشته باشد. افرادی در همین حوزه هستند منزّه و منظّم که بهدنبال راه، بهدنبال تقوا و بهدنبال رضای الهی هستند و کم هم نیستند. حتماً لازم نیست که مثلاً فلان اسم و فلان عنوان روی یک شخص باشد، افراد بسیاری بودند و هستند.
دیشب داشتم به بچهها میگفتم؛ دو سه روز پیش که پدر یکی از رفقا و دوستان از سلالۀ سادات از دار دنیا رفته بود، وقتی داشتم نماز میت میخواندم واقعاً خودم را بهجای او فرض میکردم؛ یعنی وقتی که تکبیر میگفتم، میدیدم انگار خودم در آنجا هستم و بین خودم و او هیچ فرقی نمیدیدم و هیچ فاصلهای احساس نمیکردم، انگار مرا در آنجا گذاشتهاند. بعد یاد استادمان مرحوم آیةاللَه غروی ـ رحمة اللَه علیه ـ افتادم، وقتی که در لمعه پیش ایشان کتاب طهارت را میخواندم. کاملاً یادم هست و هنوز هم معمّم نشده بودم، سنّم هفده یا هجده سال بود، وقتی که به عبارت: «اللَهمّ إنّ هذا المُسجّیٰ قُدّامنا؛1 خدایا، این کسی که در جلوی ما افتاده است!» رسیدیم، همینطور اشک از چشمهایش میآمد و میگفت: «فلانی باید به فکر یکهمچنین روزی و یکهمچنین وضعی باشیم!»
پشه چقدر قدرت دارد؟ شخص مرده به آن اندازه هم قدرت ندارد! اصلاً بهاندازۀ یک بال پشه هم قدرت ندارد!
«عبدُک و ابنُ عبدِک نَزلَ بکَ و أنت خیرُ منزولٍ به؛2 این بندۀ تو است و فرزند بندۀ تو است که به خدمت تو آمده است [و تو بهترین میزبانی هستی که مهمان بر او وارد شود!]» دیگر همه چیز تمام شد و پرونده بسته شد!
- الکافی، ج ٣، ص ١٨٤، فقرهای از نماز میّت.
- همان، ص ١٩٦، فقراتی از نماز میّت.

