
غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
مکتب عرفان، تنها مکتب رهایی بخش انسان از غل و زنجیرها
1) فلسفۀ بعثت پیامبر چه بود؟ 2) بیارزش بودن عبادات، بدون پذیرش ولایت! 3) مکتب عرفان چگونه مکتبی است؟ 4) آیا امیرالمؤمنین از رسیدن به منصب ولایت خوشحال بود؟ 5) دعای همۀ موجودات عالم برای طالب علوم آلمحمد!
غدیر، روز آزادی و رهایی از تعلّقات
9یک روز حضرت به او فرمودند: «فلان کتاب را از آن بالای رف بیاور!» گفت: «کدام رف؟» حضرت فرمودند: «تو شش سال است که اینجایی، هنوز نمیدانی که ما آن بالا رف داریم؟!» عرض کرد: «یا ابنرسولاللَه، از آن وقتی که به اینجا آمدم، چشمم به غیر از شما به جایی نیفتاده است!» حضرت دیدند که الآن وقتش است، لذا تصرّفی کردند و او را رساندند به آنجایی که باید برسد و بعد فرمودند: «حالا دیگر برو در شهر و دیار خودت!»1 و فرزند خودشان محمد بن جعفر را همراه او کردند که به اتفاق او به آنجا آمد و قبل از بایزید به رحمت خدا رفت و الآن در آنجا قبر فرزند امام صادق علیه السلام است، و بایزید وصیّت کرد که مرا در پایین پای فرزند امام صادق علیه السلام دفن کنید و الآن هم در آنجا در پایین پا دفن شده است، یعنی مقام فرزند امام صادق علیه السلام گنبد و بارگاه دارد، ولی قبر ایشان در حیاط است. این را میگویند شیعۀ امیرالمؤمنین!
ما رفتیم در آنجا و زیارت کردیم و بعد به زیارت شیخ ابوالحسن خرقانی که قدری بالاتر است رفتیم و بعد حرکت کردیم و به سبزوار رفتیم و در آنجا به مزار و قبر حاج ملا هادی سبزواری ـ أعلیٰ اللَه مقامه ـ که از صاحبدلان و زندهدلان بود رفتیم، بعد به نیشابور رسیدیم و قبر عطار نیشابوری و امامزادههایی که در آنجا هست را زیارت کردیم و بعد به مشهد رفتیم.
وقتی که رسیدیم مشهد صبح بود. سر سفرۀ صبحانه نشسته بودیم که مرحوم آقا فرمودند:
«خب در راه که میآمدید کجاها رفتید؟» ما خواستیم مطلب را یکخرده اینطرف و آنطرف کنیم!
دوباره فرمودند: «کجاها را زیارت کردید؟ کجاها رفتید؟» دیدم که انگار باید مطلب را کامل بگویم و قضیه، قضیهای است که باید گفته بشود. گفتم: «در راه که میآمدیم اینجاها رفتیم و زیارت کردیم.»
ایشان فرمودند: «خب، بسیار خوب، خیلی خوب!» و دیگر در آنجا چیزی نفرمودند. چند دقیقهای که گذشت فرمودند:
- تذکرة الاولیاء، ص ١٣٩.
