هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
14این را میگویند تذبذب، ایمانِ شُل، ایمانِ کم! اگر به پیغمبر ایمان داشتی [دیگر به آنجا نمیرفتی!]
الآن فرض میکنیم که شما بیمار هستید و یک بیماری مبهم و مجملی دارید و خلاصه بعد از تحقیقات و بالا و پایین کردن، به بهترین متخصص مراجعه میکنید که دیگر رو دست ندارد و هر چه بگوید همان است! او میگوید: «آقا، بیماری شما این است و درمان و راه علاجش هم این است!» و مسائل را به شما نشان میدهد. فردا شب که میشود یکی میگوید: «فلانی، چند تا قوم و خویش در خانۀ عمّه قزی نشستهاند و دارند راجع به مرض تو صحبت میکنند!» حالا آنها چه کسانی هستند؟ مثلاً لبو فروش، شلغم فروش، آب حوضی ـ البته حالا قصد توهین نداریم ـ پارچه فروش، کارمند یک اداره، یک آدم معمولی، یک پیرمرد و امثالذلک! آیا شما بلند میشوید میروید آنجا تا ببینید آنها چه میگویند و حرفشان چیست؟! اصلاً میخندید!
سقیفۀ بنیساعده را چه افرادی رفتند و تشکیل دادند؟ آیا غیر از اینها بودند؟! عبدالرحمن عوف، عمر، ابابکر، عثمان، خالد ابن ولید، مغیرة ابن شعبه و امثال ابوسفیان و همین افراد!1 آیا سلمان و عمار یاسر در میان آنها بود؟! آنهایی که الآن میگویند که سقیفۀ بنیساعده از افتخارات اسلام است، آیا در سقیفۀ بنیساعده سلمان و مقداد و اباذر و محمد ابن ابیبکر و اویس قرن و امثال اینها را پیدا کردهاند؟! اگر این افراد در آنجا بودهاند بسیار خوب، حالا بگویند که سقیفۀ بنیساعده از افتخارات اسلام است؛ ولی چه کسانی در آنجا بودند؟ حالا این سقیفه از افتخارات اسلام شد؟!
آیا سلمان دلش برای اسلام نسوخت که نرفت؟! آیا علی دلش برای اسلام نسوخت که نرفت؟! اگر سقیفه از افتخارات اسلام است، پس چرا علی در خانه ماند و در سقیفه شرکت نکرد؟!
اُف بر شما باد که جز آبروریزی شیعه و مکتب اهلبیت هیچ رسالتی ندارید! در هر لباس و در هر موقعیت که هستید! حالا این سقیفه از افتخارات اسلام میشود!2
- رجوع شود به کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج ٢، ص ٦٣١.
- شاهراه اتّحاد، بررسی نصوص امامت، ص ٧٢. و دیگر قائل به این مطلب، سیّد ابوالفضل برقعی در مقدّمه و حواشی همین کتاب میباشد. (محقق)

