هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
15وقتی که این شاکلۀ [ظاهری] رسول خدا رفت، ایمان افراد خودش را نشان داد! ایمان این شخص چقدر است، ایمان آن شخص چقدر است! یکی فقط میگوید: «یا علی، من قبول دارم؛ اما نمیتوانم به زبان بیاورم!» مگر به امیرالمؤمنین نگفتند که «یا علی، ما قبول داریم؛ ولی دیگر وقتش گذشته است!»1 و بعد هم آنها آمدند و غالب شدند و حکومت کردند و تقلّب کردند و خودشان را به مردم قالب کردند ـ قالب از تقلّب میآید ـ و مردم گفتند: «یا علی، دیگر شلوغ نکن، برو در خانهات بنشین! اگر شلوغ کنی میآیند به تو اتّهام میزنند که آمدهای بر علیه امنیت نظام و مصلحت و این حرفها قیام کردهای و بعد هم معلوم است که کار به کجا خواهد کشید!»
تلاش امیرالمؤمنین برای دستگیری از افراد بعد از رسول خدا
امیرالمؤمنین میگوید: «آخر یعنی فقط همینمقدار و تمام شد؟! فقط تو قبول داری و بعد هم دهانت را قفل میزنی؟! تو از بیست و سه سال رسالت پیغمبر اینقدر را فهمیدی؟!» یعنی پیغمبر آمد که بگوید شما فقط یک مطلب را قبول کنید، اما به زبان نیاورید و اقدام نکنید و کاری نکنید؟! پس این جنگها برای چه بود؟! این رفتنِ اینطرف و آنطرف برای چه بود؟! این دربهدریها و کشتنها و شهادتها برای چه بود؟!
مگر امروزه در دنیا نمیگویند که هر کسی به دین و اعتقاد خودش و کسی به کسی کار نداشته باشد؟! یهودی هستی، باش! نصرانی هستی، باش! کمونیست هستی، باش! بهائی هستی، باش! هر چه میخواهی باش، ولی فقط بر خلاف ما صحبت نکن، با تو کاری نداریم! ما به این حرفها کاری نداریم!
امیرالمؤمنین میگوید: همین؟! یعنی اینکه پیغمبر آمد و این مردم را جمع کرد و اعلان کرد، به این معنا بود؟! میگویند: «یا علی، همین است!» اینکه میگویند: «همین است!» یعنی یا علی، دیگر بیخود به ما فشار نیاور! ـ زبان حال است ـ یا علی، دیگر به ما تحمیل نکن! یا علی، دیگر به ما زور نگو! یا علی، مدام ما را در خجالت برخورد خودت نگذار و یکخرده از این امر و نهی کم کن! امیرالمؤمنین میگوید: «بسیار خوب، کم میکنیم! به روی چشم، دیگر به سراغ تو نمیآیم و به سراغ یکی دیگر میروم!»
- السقیفة و فدک، ص ٦١:
«عَن أبیجعفرٍ محمّدِ بن علیّ رَضیَ اللَهُ عنهُما: ”أنّ عَلیًّا حَمَلَ فاطمةَ علَی حِمارٍ و سارَ بِها لَیلًا إلَی بُیوتِ الأنصارِ یَسألُهمُ النُّصرَةَ و تَسألُهم فاطمةُ الإنتِصارَ لَه، فَکانوا یَقولون: یا بِنتَ رسولِ اللَه، قَد مَضَت بَیعَتُنا لِهٰذا الرّجُلِ، لَو کانَ ابْنُ عَمِّکِ سَبَقَ إلَینا أبابکرٍ ما عَدَلنا به، فقالَ علیٌّ: أ کُنتُ أترُکُ رسولَ اللَه میّتًا فی بَیتِه لا أُجَهِّزُه و أخرُجُ إلَی النّاسِ أُنازِعُهُم فی سُلطانِه؟! و قالَت فاطِمةُ: ما صَنَعَ أبوحَسَنٍ إلّا ما کان یَنبَغی لَه، و صَنَعوا هُم ما اللَه حَسبُهم عَلَیه!“»
ترجمه: «از حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: ”امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضرت فاطمه (سلام اللَه علیها) را سوار بر الاغی نمود و شبانه به در خانۀ انصار برد تا از ایشان یاری طلبد و حضرت فاطمه نیز از ایشان برای حضرتش یاری طلبد؛ ولی آنها میگفتند: ای دختر رسول خدا، دیگر بیعت ما با این مرد تمام شده است، و اگر پسر عموی تو علی، زودتر از ابوبکر ما را به خود میخواند، ما از او به ابیبکر عدول نمینمودیم! امیرالمؤمنین به آنها میفرمود: آیا من جنازۀ رسول خدا را دفن نکرده در خانهاش بگذارم و برای ربودن مقام حکومت او از منزل خارج شده با مردم نزاع کنم؟! و فاطمه فرمود: ابوالحسن کاری نکرد مگر آنکه سزاوار بود، ولیکن غاصبین خلافت کردند آنچه را که خدا حساب گیرنده و مؤاخذه کننده آنها است!“» (محقق)
الإمامة و السیاسة، ج ١، ص ٢٩:
«... فَقالَ بَشیرُ بنُ سَعدِ الأنصاریّ: لَو کانَ هذا الکلامُ سَمِعَتهُ الأنصارُ مِنکَ یا علیّ قَبلَ بَیعَتِها لأبیبَکرٍ، ما اختَلَفَ عَلَیک اثنان! قالَ: وَ خَرَجَ علیّ کرَّمَ اللَه وَجهَه یَحمِلُ فاطمةَ بِنتَ رَسولِاللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم علَی دابّةٍ لَیلاً فی مَجالِسِ الأنصارِ تَسأَلُهم النُّصرَةَ، فکانوا یَقولونَ: یا بِنتَ رسولاللَه، قَد مَضَت بَیعَتُنا لِهذا الرّجُل!....»
ترجمه: «... بشیر بن سَعد انصاری گفت: ای علی، اگر این سخنان را طائفۀ انصار قبل از بیعت با ابوبکر شنیده بودند همگی یکپارچه با تو بیعت به امامت میکردند، بهطوریکه دو نفر که با هم اختلاف داشته باشند، یافت نمیشد.
و راوی نقل کرد: امیرالمؤمنین علیه السلام شبانه فاطمه علیها السلام را سوار بر مرکَبی مینموده و در مجالس انصار میبرد و فاطمه از آنها یاری میطلبید؛ آنها میگفتند: ای دختر رسول خدا، دیگر بیعت ما با این مرد تمام شده است!....» (محقق)
- السقیفة و فدک، ص ٦١:

