هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
16ـ: چرا نیامدی شهادت بدهی؟! چرا نیامدی بگویی؟!
ـ: یا علی، خبر نداشتم!
ـ: خب حالا که خبرت کردم!
ـ: دیگر چهکار کنیم؟ دیگر نمیشود! خودت که اوضاع و مسائل را میدانی! قدّارهکشها آمدهاند ـ یعنی قبول دارد که اینها همه قدّارهکش هستند! ـ و زن و بچه در خطرند و خلاصه زندگی تلخ میشود! حالا ما هم که تو را دوست داریم، پس دیگر از این مسئله بگذر! چیزی هم که از تو کم نمیشود و پیغمبر هم [این مسئله را] خیلی به تو گفت!
امیرالمؤمنین میبیند که باز هم یک تلنگر دیگر میخواهد، لذا میگوید: «میدانم من را دوست داری و میدانم پیغمبر [این مطلب را گفت] و میدانم برای من هیچ فایدهای جز زحمت ندارد؛ [ولی من برای تو میگویم!]»
کلام مرحوم علامه در مورد حال امیرالمؤمنین بعد از انتصاب به خلافت در روز غدیر
دیشب یکی از رفقا متنی را از کتاب امام شناسی مرحوم آقا میخواند که من خیلی تکان خوردم! مرحوم آقا میگویند:
«شما خیال میکنید این امامتی که برای امیرالمؤمنین در روز غدیر حاصل شد، برای او جشن و عروسی و تاج افتخار و شادی بود؟! نهخیر، اولِ بدبختی و مصیبت علی از روز غدیر شروع شد!»1
ما الآن در روز غدیر در اینجا آمدهایم و جشن میگیریم و چراغ میزنیم و نقل و شیرینی و چای میخوریم و خوشحالیم که امیرالمؤمنین به ولایت رسید؛ ولی از آن روز نصب ولایت امیرالمؤمنین، تازه پروندۀ امتحانات امیرالمؤمنین باز شد! اگر من و شما بودیم این ولایت را قبول میکردیم؟! صفحۀ اول: سقیفۀ بنیساعده! ای داد بیداد! خب دیگر با ما کاری ندارند و رفتند! صفحۀ دوم: رفتن بالای منبر پیغمبر! صفحۀ سوم: بهدنبال امیرالمؤمنین آمدن که بیا بیعت کن! ای داد بیداد، شروع شد!
ـ: خب حالا رفتید و خلافت را گرفتید و ما هم در خانه هستیم، دیگر به ما چهکار دارید؟
ـ: نهخیر، ما با تو خیلی هم کار داریم! تو وجودت برای ما مانع است! توی علی همین سکوتت چکّش و پُتک است! عدم حضورت موجب توجه دیگران است! مردم میگویند: «چرا علی پای منبر نیست؟! چرا علی در نماز جماعت نیست؟!»
- امام شناسی، ج ٧، ص ٥٣:
«باید دانست که این نصب به مقام امامت و خلافت، شأنی از شؤون ظاهری آن حضرت نیست که موجب راحتی و سعه و مقامی باشد که بدان خشنود میگردند و در برابر آن جشن میگیرند و سرور و وجد دارند؛ بلکه موجب تحمّل مسئولیّت و تعهّد در برابر انجام آثار و لوازم و از عهده بیرون آمدن از وظایف آن بهنحو احسن است! و این چقدر مشکل و طاقتفرساست و چه پیامدهایی در پی دارد که باید با قدم صبر و آرامش از همۀ آنها عبور کرد؛ از جمله مثلاً سکوت و عدم دست بردن به قبضۀ شمشیر است، طبق وصیّت رسول خدا در آن وقتی که حق را میبرند و ناصر و معینی هم نیست!
در حقیقت نصب به مقام ولایت، نصب به مقام بردباری و تحمّل و متانت برای تمام این وقایع و حوادث است! نصب به صبر و بردباری در برابر تمام حوادثی است که بعداً تا روز قیامت، راجع به ولایت برای صاحب ولایت پیدا میشود!
إعلان تحمّل و استقامت برای پیشآمدهایی است که در سدّ راه ولایت هر روز و هر زمان، شیطان و نفس أمّاره بهوسیلۀ نفوس جاهل و بیخبر پیش میآورد و برای عدم وصول به حضور جلوگیر میگردد.
پس روز غدیر چه روز مشکل و چه میعاد طاقتفرسا و چه ملاقات کوبنده و شکننده برای امیرالمؤمنین بوده است، و چه روز عظیم و پر ابّهت و جلال بوده است! و چنین تصوّر نشود که روز مسرّت و شادی از نقطهنظر شؤون دنیوی بوده است، بلکه مطلب بر عکس است!
همچنانکه روز بعثت رسولاللَه در غار حراء، اولین روز نزول در عالم کثرت و مأموریّت سر و کار پیدا کردن با ابوجهلها و ابولهبها و ابوسفیانها و روز تحمّل مصائب و شدائد تبلیغ رسالات خدا و ایتمار به امر الهی در شکستن بتهای جاهلیّت و تصفیه و تهذیب نفوس و مدارا و مماشات با یک جهان از افکار مردم جاهل که بزرگترین مصائب را براساس جهل خود به بار میآورند و بر رسول خدا تحمیل میکنند، میباشد!
فلهذا رسول خدا به خود لرزید و چون به منزل آمد از شدّت هیبت و عظمت این امر بر روی زمین افتاد، گلیم و لباس و دثار بر خود پیچید و در گوشهای افتاد که جبرائیل فرود آمد و آیۀ ﴿قُمْ فَأَنْذِرْ﴾ را بهدنبال خطاب ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ﴾ و ﴿قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ را بهدنبال خطاب ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ﴾ فرو خواند.
پیغمبر میداند که این ولایت امر برای علیّ بن ابیطالب چه چیزهایی را بهدنبال دارد؛ از ضرب و شتم و قتل و اسارت فرزندان! و مانند آینه در مقابل خود میبیند و برای رضای حضرت ربّ ودود ـ جلّ و عزّ ـ همه را تمکین میکند و با اطاعت و تسلیم در برابر آیه ﴿بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾ به جان و دل میپذیرد! و علی نیز همه را به جان و دل قبول میکند و با آغوش باز استقبال میکند و دعوت حق را لبّیک میگوید و برای اطاعت و تسلیم در برابر آن سر از پا نمیشناسد!»
- امام شناسی، ج ٧، ص ٥٣:

