هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
20چه علّت و سرّی در پشت این قضیه است؟! به این اسرار جز ولیّ خدا و عارف باللَه پی نمیبرد و نخواهد برد! ما قبلاً تا حدودی سرّ این قضیه را گفتیم، ولی این را هم دوباره روی بقیۀ اسرار میگوییم. آن مقدار کمی که گفتیم این بود که امیرالمؤمنین میخواهد بفرماید: «آمدنِ من براساس تکلیف است!»1
خوب دقت کنید! اینکه میگویم باید در این مجالس بیاییم تا فهممان بالا برود و فقط یا علی یا علی نگوییم، برای همین است! امیرالمؤمنین میخواهد بگوید که دعوت من بهخاطر تکلیف بود و اگر تکلیف نبود من در خانه مینشستم! به من چه ربطی دارد، بگذار همۀ مردم به جهنم بروند! مردم خدا دارند، مگر من خدای مردم هستم؟!
اینکه مردم را جمع کردیم براساس تکلیف بود! آمدنِ به اینجا براساس تکلیف بود! مواجهۀ با معاویه براساس تکلیف بود! همه براساس تکلیف بود! حالا که به اینجا رسیدیم، معاویه نهر را بست و ما را در مضیقه قرار داد و ما الآن باید نهر و راه را باز کنیم، چون اسبها و آدمها میمیرند و آنها هم وقتی که ببینند ضعف بر ما غلبه کرده، حمله میکنند و کار را تمام میکنند و در دو ساعت کار را فیصله میدهند! لذا امام حسین علیه السلام به اتفاق مالک اشتر میآیند و هر دو با هم با آن [شجاعتی] که داشتند نهر را باز میکنند!2 حالا که نهر را باز کردند، مردم میگویند: «جنگ تمام شد و ما این گلوگاه را گرفتیم و غلبه کردیم!» امیرالمؤمنین میگوید: «نه، در اینجا تکلیف چیز دیگری است، باید به آنها هم آب بدهیم!»3
پیام عید غدیر برای ما
ما باید در امروز این مسئله را از امیرالمؤمنین یاد بگیریم! ـ البته این یکی از آن مسائل است ـ ولایت و عید غدیر برای این است که بفهمیم کی هستیم! بفهمیم نکند کاری که داریم میکنیم برای نفس است و خودمان خبر نداریم! [در ظاهر] داریم به اسم سلوک انجام میدهیم، ولی [در باطن] برای نفس و شهرت و شخصیت و نان داریم این عمل را انجام میدهیم! نکند اینطور باشد! نکند داعیۀ برای دعوت داشته باشیم، ولی در ذهنمان چیزهای دیگری خلجان کند! نکند در این مسئلهای که با قوم و خویش و زن و بچه به یک حسابی رفتار میکنیم و خیال میکنیم کارمان درست است، حق با زن و بچه باشد و ما داریم اشتباه و زیادهروی میکنیم، ما داریم سخت میگیریم و بالاتر از تحمّل آنها نسبت به آنها فشار وارد میکنیم! شاید حق با زن و بچه باشد!
- معانی الأخبار، ص ٣٦١:
«... فَما راعَنی إلّا و النّاسُ إلیّ کَعُرفِ الضَّبُعِ قدِ انثالوا عَلَیَّ مِن کُلّ جانِبٍ حَتّی لقَد وُطِئَ الحَسَنانِ و شُقَّ عِطافی!.... و الّذی فَلَقَ الحَبّةَ و بَرَأ النَّسَمَةَ لَولا حُضورُ النّاصِرِ و قیامُ الحُجّةِ و ما أخَذَ اللَهُ تَعالَی علَی العُلَماءِ أن لا یَقِرّوا علَی کِظَّةِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ لَألقَیتُ حَبلَها علَی غارِبِها و لَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوّلِها و لَألفَیتُم دُنیاکُم أزهَدَ عِندی مِن عَفطَةِ عَنز!» امام شناسی، ج ٨، ص ١٣٠:
«... و هیچ از عدم پذیرفتن خلافت و امارت مرا نگران و بیمناک ننمود، مگر اینکه دیدم تمام طبقاتِ مردم چنان اطراف من جمع شدند و به من روی آوردند، همچون یالهای کفتار که بر دوشش میریزد؛ و از هر سو و جانب به من روی آورده و دستهای پس از دستۀ دیگر پشت سر هم میآمده و ازدحام میکردند، تا جاییکه حسن و حسین در زیر دست و پا رفتند و دو پهلوی من آسیب دید!....
سوگند به آن خداوندی که دانه را شکافت و گیاه و درختان سرسبز را از آن بیرون آورد؛ و به آن خداوندی که روح و جان را بیافریده و خلق فرمود، اگر حاضران برای بیعت حضور به هم نمیرسانیدند و حجّت خداوند به وجود ناصران و کمک کاران تمام نمیشد؛ و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر پُرخوری و شکمپرستی ظالمان و بر گرسنگی مظلومان موافقت ننموده و آرام نگیرند، هرآینه ریسمانِ مرکب این ولایت و حکومت را رها کرده و به کاهِل و گردنش میانداختم و با جام اولین آن، آخرش را سیراب مینمودم؛ آنوقت شما مییافتید که این دنیا؛ دنیای شما، در نزد من از آب عطسۀ بینی بُز مادّه پستتر است!» - مناقب آل أبیطالب علیهم السلام، ج ٣، ص ١٦٨.
- وقعة صفین، ص ١٩٣:
«فَلَمّا غَلَبَ عَلیٌّ علَی الماءِ فَطَرَدَ عَنهُ أهلَ الشّامِ بَعَثَ إلَی مُعاویةَ: ”إنّا لا نُکافیکَ بِصُنعِکَ، هَلُمَّ إلَی الماءِ فَنَحنُ و أنتُم فیهِ سَواءٌ!“ فَأَخَذَ کُلُّ واحِدٍ مِنهُما بِالشّریعَةِ مِمّا یَلیهِ. قالَ عَلیٌّ علیه السّلام لأصحابِه: ”أیّها النّاسُ، إنّ الخَطبَ أعظَمُ مِن مَنعِ الماءِ!“»
ترجمه: «و چون علی علیه السلام بر آب چیره گشت و اهل شام را از آن منهزم نمود، به معاویه پیام فرستاد: ”ما با تو مقابله به مثل و تلافی نمیکنیم، پس بیا و از آب بهره گیر که ما و شما در این آب برابریم!“ پس هر دو سپاه آن قسمتی از شریعه را که در کنار ایشان بود گرفتند. امیرالمؤمنین علیه السلام به اصحاب خویش فرمودند: ”ای مردم، همانا بلایی (که بر سر ایشان خواهیم آورد) بسی بزرگتر از بستن آب باشد!“» (محقق)
- معانی الأخبار، ص ٣٦١:

