هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
24مگر نفرمودند: «عِندَ ذِکرِ الصّالحینَ تَنزِلُ الرّحمةُ!»1 خب از مجلس امام حسین بالاتر چه داریم؟! ولی فردا میآییم و همان کاری را میکنیم که قبل از روضه میکردیم! پس معلوم است که جلو نرفتهایم و فقط بر سرمان زدهایم!
من از یکی از افراد جملهای دیدم که خیلی جالب و قشنگ بود! میگوید:
«ای حسین، مظلومیّت برای تو همین بس که بعد از هزار و چهارصد سال بهجای اینکه افکار تو را به ما بنمایانند، مدام جای زخم تیر و سنانت را به ما نشان میدهند!»2
اینکه نود زخم به بدن امام حسین بود، تیر سه شعبه از حرمله خورد،3 همان کسی که عبداللَه رضیع را شهید کرد!4 اما بهدنبال این نرفتیم که چرا حرمله، حرمله شد؟! چرا عمر سعد، عمر سعد شد؟! واللَه عمر سعد و حرمله هم یک روز در همین مجالس شرکت میکردند و گریه میکردند و آن صورت تقوای ظاهری خودشان را به مردم نشان میدادند! اما چرا عمر سعد به جایی رسید که امام حسین را مسخره کرد و گفت: «اگر جُو ری را هم به ما بدهند، کفایت میکند! به گندمش هم نرسیدیم اشکال ندارد!»5
چرا عمر سعد به اینجا رسید؟ چرا حرمله به اینجا رسید؟ مگر حرمله نماز نمیخواند؟! آقا، میخواند! واللَه در مسجد کوفه حرمله را میدیدند که بهسمت همین قبله نماز میخواند و همین قرآن را میخواند! پس چرا این حرمله باید به جایی برسد که فرزند معصوم [را شهید کند؟!]
گیرم که امام علیه السلام جنگ کرده است؛ خب زدند و او را کشتند! میگویند میخواست نیاید! الآن خیلیها هستند که میگویند میخواست نیاید! بر علیه حکومت قیام کرده و کشته شده است! در جنگ که نان و حلوا خیرات نمیکنند! [امام حسین] بزرگ و رشید بوده و سنّش پنجاه و هفت سال بوده، آمده مقابله کرده، زده و کشته و بعد هم تیر آمده و خلاصه کشته شده است! حضرت اباالفضل و علی اکبر هم بزرگ بودند، میخواستند جنگ نکنند!
- بحار الأنوار، ج ٩٠، ص ٣٤٨.
- حسین وارث آدم، علی شریعتی، ص ٦٢:
«حسین بیشتر از آب، تشنۀ لبیک بود! افسوس که بهجای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بیآبی نامیدند!» - مثیر الأحزان، ص ٧٣.
- مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی، ج ٢، ص ٣٧.
- رجوع شود به مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی، ج ١، ص ٣٤٨.

