
هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
پیام عید غدیر برای امروز ما
هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
30بنده از زمان مرحوم آقا بهیاد دارم که بعضیها هزار تا خلاف میکردند و برای انجام خلافشان از مرحوم آقا مایه میگذاشتند و بعد معلوم میشد که اصلاً ایشان در جریان نبودهاند! ولی ما میآییم از امام حسین مایه میگذاریم؛ تا دور و برمان خلوت میشود، یک مجلس روضه میگیریم! چرا دیروز مجلس روضه نگرفتی؟! ببینید، این مظلومیت امام حسین است!
مظلومیت امام حسین این است که تا میبینیم یکخرده اینطور و آنطور شد، یک مجلس جشن میگیریم، یک مجلس دعا میگیریم! این میشود مظلومیت امام حسین!
بینیازی ولیّ الهی
ولی آنها که اینطور نبودند! میگفتند: «خب رفتند که رفتند!» حالا ما یک چیزی هم اضافه میکنیم، ولی آنها بزرگوار بودند و دیگر اضافات و پسوند و پیشوند نمیگذاشتند، بلکه فقط میگفتند: «بسیار خوب، رفتند دیگر!» تا جایی که میفرماید: «اگر آقا سید محمدحسین هم رفت برود!»1
تنها کسی که برایش باقی مانده بود، مرحوم آقا بودند! این را میگویند ولیّ خدا! این را میگویند عارف! او غنی است، به غنای خدا! صمد است، به صمدیّت خدا! تو خالی نیست و فقر ندارد؛ چون میگوید: من خدا را دارم! و به قول خودش:
هر که در خانهاش صنم دارد *** گر نیاید برون چه غم دارد؟!2 در این سفر اخیر که به عتبات مشرّف شده بودم، در شب عرفه به رفقا گفتم: یک زمان تمام رفقا از اطراف و اکناف، از طهران و کربلا به منزل آقای حداد میآمدند و تا داخل خیابان هم مینشستند؛ و یک زمان هم حتی یک نفر به منزل ایشان نمیآمد! ولی حال ایشان در هر دو مورد یکی بود! آنچنان میخندید که انگار دنیا را دارد آب میبرد! آنموقع تکلیفش آن بود و اینموقع هم تکلیفش این بود. ایشان میگفتند: «آقایان، حرف من این است و از حرفم هم دست برنمیدارم! میخواهید بروید، بروید و میخواهید بمانید، بمانید! مطلب همین است!»
ولی آنها اینطور نبودند. آنها میگفتند: «حالا که از اینجا جدا شدیم، چهکار کنیم؟ خب شب چهارشنبه مجلس ذکر مصیبت و توسّل به موسی ابن جعفر تشکیل بدهیم!» در اینجا موسی ابن جعفر میشود دام برای اغواء مردم و دیگر آن موسی ابن جعفر واقعی نیست! امام حسین میشود دام برای گول زدن و اتلاف وقت مردم و دیگر آن امام حسین واقعی نیست!
- روح مجرّد، ص ٥٤٤:
«تبلیغات این دو نفر بسیاری را متزلزل نمود که دیگر راه بازگشت برایشان نبود، و بعضی را متحیّر و سرگردان و در شک انداخت که تا آخر عمر بدینگونه بودند، و بعضی هم مطلب برایشان منکشف شد که اینها همه دعایات شیطانی است و حداد که روح توحید است، روح ولایت است و توحید عین ولایت است و تفکیک بردار نیست! تمام این قضایا وقتی بود که حقیر طهران بودم و اصلاً از جریان اطلاعی نداشتم. و در اواخر آن که مصادف با أوان تشرّف بنده بود، بعضی از دوستان به حضرت آقا گفته بودند: ”ما خائفیم از اینکه ارتباط و محبّت شدید سید محمدحسین با آقای حاج هادی أبهری که او هم از زوّار بود و ذهن ساده و نورانی و بیآلایش وی را سخت مشوب نموده بودند، موجب شود که اینک که او از طهران میآید، او هم از شما برگردد و منصرف شود!“ حضرت آقا فرموده بودند: ”سید محمدحسین؟! أبداً أبداً! او مانند کوه است! کجا متزلزل میشود؟!“
سپس فوراً فرموده بودند: ”فرض کن او هم برگردد و با من یک نفر هم نباشد؛ اما من خدا دارم، خدای من با من است، گو در تمام عالم یک نفر حرف مرا نپذیرد!“» - روح مجرّد، ص ٣٠٣.
- روح مجرّد، ص ٥٤٤:
