
هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
پیام عید غدیر برای امروز ما
هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
33یک جملۀ مرحوم آقا که «اگر یقین داری، عمل کن و اگر یقین نداری، عمل نکن و بایست!» باعث نجات شد! حالا اینکه ما مدام بیاییم و سرمان را زیر برف کنیم که فایدهای ندارد و واقعیّت عوض نمیشود!
امام، آزاد کنندۀ انسان از جمیع تعلّقات
کیست مولا آن که آزادت کند! آزاد از همۀ تعلّقات و عبد او شدن! بهبه، بهبه! پیغمبر امروز آمد و گفت: «امروز آن کسی را که آزادتان میکند، برایتان آوردهام!» آزاد و رهایتان میکند، از قید و بندها نجاتتان میدهد، از آن چیزی که مانع راه و طریقتان است، شما را بیرون میآورد، از اینکه «وای، دو قِران من را بردند، دیگر من شب خوابم نمیبَرد» درمیآورد! آقا، ناراحت نباش! دو قران بردند، پنج قران سر جایش میگذارند! یک مرض یا یک قهر برای انسان پیدا میشود، میگوید: «ای وای، چه شدم!» نه آقا، خوب میشوی، درست میشود! آدم را از همۀ اینها آزاد میکند!
«بند رقّیت ز پایت برکَند!» آقا، بند که نیست، زنجیر است! این بند رقّیت را از پایت درمیآورد و تو را فقط رقّ و بندۀ او میکند!
زین سبب پیغمبر با اجتهاد *** نام خود و آن علی مولا نهاد1 هم خودش مولا است و هم علی مولا است! آنوقت آقایان میگویند: «منظور از مولا، دوست است!»
بنده دیروز در درس هم گفتم که بسیار خوب، اصلاً ما میگوییم که امیرالمؤمنین امام نیست و منظور مولانا امام نیست و حرف شما را قبول میکنیم و روی این چشممان میگذاریم! اصلاً قبول داریم که منظور از مولا این نیست که امیرالمؤمنین امام و خلیفۀ رسول خدا است و پیغمبر فقط آمد و گفت که من این دوست و رفیق را به شما معرّفی کردم، اما دوستی که اینطوری است و این خاصیّت را دارد که شما را از بندها درمیآورد، از رقّیت مردم درمیآورد و فقط به رقّیت او وصل میکند، از عبودیّت مردم درمیآورد و به عبودیّت او وصل میکند! من یکهمچنین دوستی را برای شما آوردم! حالا چنین دوستی برای ما کیست؟ خب چنین دوستی برای ما میشود امام! این دوست دیگر برای ما میشود امیرالمؤمنین! دوستی که بیاید و اینطور انسان را نجات بدهد، یک دوست مثل پسر عمّه و پسر خاله که نیست!
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر ششم، ص ١١٢٢.
