رابطۀ مراتب ایمان با میزان محبّت به امیرالمؤمنین
10سختیهای پذیرش حق و التزام به آن
بالأخره گفتنِ «یا علی» سختی دارد و پشتش امتحان دارد و این امتحان هم برای همۀ ما هست و اینطور نیست که فقط برای آنها باشد! کسی که «یا علی» میگوید، [باید بداند که] علی آدمی است که در قبال ابوبکر میایستد! تو چهکار میکنی؟ اینطور نیست که [انسان] فقط یک «یا علی» بگوید و بعد برود در منزل بنشیند و بگوید هرچه میخواهد بشود؛ [بلکه باید بداند که] علی در قبال ابوبکر میایستد، علی در قبال عمَر میایستد، علی در قبال عثمان میایستد، علی در قبال معاویه میایستد! حالا تو کجا میایستی؟! روز عید غدیر آمد و تمام شد! فقط همین؟!
مگر آن کسی که گفت: «بَخٍ بَخٍ لک یا علی، أصبَحتَ مَولای و مولیٰ کلّ مُؤمنٍ و مؤمنةٍ!» همین دومی نبود؟!1 آن کسی که این حرفها را زد و با علی بیعت کرد، همان کسی بود که دختر پیغمبر را جلوی چشم شوهرش تکهتکه کرد!
عزیز من، با «أصبحت مولای» و «بخٍ بخٍ لک یا علی» که کار درست نمیشود و مسئله حل نمیشود! بنده هم میتوانم مثل نوار که میچرخد خیلی چیزها بگویم، تازه بهتر هم صحبت میکنم و اظهار ارادت بیشتری هم میکنم: «یا علی، این منصب مبارکت باد، خدا تو را مولای همه قرار داد، مولای مؤمن و مؤمنه قرار داد!» خب قرار داد که داد! تو کجایی؟ تو چرا دروغ و خلاف میگویی و چرا دو دوزه بازی و تقلّب میکنی؟! بله، خدا علی را مولای بر هرچه مؤمن و مؤمنه است قرار داد؛ ولی به من و تو چه مربوط است؟ من در این وسط، کجای مسئله هستم؟ آیا شما بهتر از این مورد مثالی سراغ دارید که کسی بیاید این حرفها را راجع به امیرالمؤمنین بزند، ولی دو ماه بعد زن همین علی را جلوی چشمش [مضروب و] تکهتکه کند و بچهاش را هم سقط کند؟!
تأثیر مقدار اعتقاد به حق در عمل انسان
حالا تکلیف ما چیست؟ شما خیال میکنید آن کسانی که در روز عید غدیر بودند، گلبول و پلاسما و رنگ خونشان از ما کمتر بود و خون ما بعد از گذشت ١٤٠٠ سال، از خون آنها قرمزتر است؟! نه آقاجان، چهبسا ادعای آنها در ارتباط با امیرالمؤمنین بیشتر از ما هم بوده است! شاید واقعاً در آن روز حالی برایشان دست داده است، چون بالأخره پیغمبر دارد امیرالمؤمنین را نصب میکند و پیغمبر دیگر حرف آخر را میزند! [همانطور که عرض شد؛] آن حسّان که بعداً به نزد ابوبکر رفت و در دستگاه آنها قرار گرفت، در روز عید غدیر برای امیرالمؤمنین شعر گفت! خب اینها همه حقایق تاریخ است؛ ولی بعداً میبینیم که آن مطالب تمام شد! یک امتحان پیش آمد، چند تا باقی ماندند؟ فقط سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و چند نفر دیگر ماندند2 و بقیه همه رفتند در مسجد مدینه و صف در صف نماز جماعت خواندند! دیروز پیغمبر نماز میخواند و این صفها بسته میشد، امروز میبینیم که یکی دیگر بهجای پیغمبر ایستاده است و همین صفها بسته شده است و همین افراد پشت سرش ایستادهاند؛ همین زید و همین عمرو و همین کذا بودند و هیچ تغییری نکردند! از کرۀ ماه که مقتدا و مأموم نیاوردند! افراد را از اینطرف و آنطرف و از بلاد دیگر با شتر و الاغ جمع نکردند و نیاوردند تا تظاهرات کنند و پشت سر بایستند و نماز بخوانند، بلکه خود همین افراد بودند؛ خود همین افرادی که در مدینه بودند و تا دیروز پشت سر پیغمبر میایستادند، همینها آمدند و پشت سر این فرد ایستادند!
- الإرشاد، ج ١، ص ١٧٧؛ إعلام الوری، ص ١٣٣؛ تاریخ بغداد، ج ٨، ص ٢٨٤، با قدری اختلاف در مصادر.
- الاختصاص، ص ٦؛ قرب الإسناد، ص ٧٩.

