رابطۀ مراتب ایمان با میزان محبّت به امیرالمؤمنین
14قسم سوم «بِیَده» است؛ یعنی عملاً و در مقام عمل چقدر جلو میآید و چقدر پای قضیه میایستد؟ آیا حاضر است زندانی هم بکِشد؟! آیا حاضر است یک تازیانه هم بخورد؟! آیا حاضر است؟!
مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه: چه اشکال دارد که انسان در راه اسلام یک سیلی هم بخورد!
در زمان شاه و ظاهراً در اواخر حکومت پهلوی یک مدرسۀ دخترانهای بود که اسلامی بود. یادم است یک وقت از طرف وزارت همانموقع یک مرد به آن مدرسه آمده بود و مثلاً میخواستند مسئلۀ حجاب را بهصورت دیگری قرار بدهند و اصلاً میخواستند که مسئلۀ حجاب را کنار بگذارند! مسئول آن مدرسه که آدم بسیار متدیّن و خوب و با عِرق دینی بود ـ نمیدانم ایشان در قید حیات است یا نه؛ اگر در قید حیات است، خدا ایشان را حفظ کند و اگر به رحمت خدا رفته است که خداوند مورد رحمتش قرار بدهد! ـ یکمرتبه جلو آمد و آن شخصی که از طرف وزارت آمده بود یک سیلی به گوش این شخص زد که برو کنار و ایشان هم مقابله کرد و علیٰکلّحال آنچه میخواستند انجام نشد، یعنی یکدفعه مسئله به یک نحو دیگری شد و آنها به مقصودشان نرسیدند.
بعد یک روز که در منزل نشسته بودیم، صحبت این قضیه شد. شخصی اظهار تأسف کرد و گفت: «به این بندۀ خدا یک سیلی هم زدند!» مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ گفتند: «خب اگر در راه اسلام است چه اشکال دارد که انسان یک سیلی هم در راه اسلام بخورد؟!»
توجه میکنید؟! باید پای قضیه ایستاد، نهاینکه بگوییم: «ما تا حدی که سیلی نخوریم در اینجا هستیم و خیلی خوب است، اما اگر سیلی بخوریم دیگر نیستیم! میگوییم: ”آقا ببخشید، خیلی عذر میخواهیم، اشتباه شده است!“» و بعد هم یک رضایتنامه و فیأماناللَه! التفات میکنید؟ اینطور که نمیشود!
کسی که بهدنبال امیرالمؤمنین میآید باید بداند که امیرالمؤمنین سیلی خورد، زنش را جلویش [مضروب و] تکهتکه کردند و بچهاش را سقط کردند! به گردنش ریسمان انداختند و گریبانش را گرفتند و تا مسجد کشاندند؛1 تا جایی که معاویه در نامهای که به امیرالمؤمنین مینویسد و میخواهد او را تنقید و تذلیل و استهزاء و مسخره کند میگوید: «کالجَملِ المَخشوشِ»2 و حضرت در جوابش میفرمایند: «میخواستی من را تعییب کنی، ولی ندانستی که داری افتخاری برای من ثبت میکنی و داری از من تعریف میکنی!» من تا جایی در قبال باطل ایستادم که مرا با این کیفیّت به مسجد بردند، اما تو ای معاویه، چهکار کردی؟! تو فقط خوردی و خوابیدی و بعد هم منتظر شدی که بلایی بر سر عثمان بیاورند تا بیایی و ادّعای احقاق خون عثمان را بکنی! تو چهکار کردی؟! بسیار خوب، من را اینطور کردند، این پرونده و کار من است؛ تو چهکار کردی؟! مردم غیر از خوردن و شکمبارگی، چه حمایت و مطلبی از تو در راه اسلام سراغ دارند؟!3
- کتاب سلیم، ج ٢، ص ٥٨٦ و ٥٩٣؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٨٣؛ السقیفة و فدک، ص ٧١؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٦، ص ٤٨.
- وقعة صفین، ص ٨٧؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السلام، ج ٣، ص ١٦٥؛ شرح نهجالبلاغة، ابنأبیالحدید، ج ١٥، ص ٧٤. با قدری اختلاف در مصادر.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٨٧.

