ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
13پیغمبر که نیامد مسئله بگوید. [فرمودند] آیا شما از این بیست و سه سال بودن من پیش خود، فقط حکومت را فهمیدید؟! خب خیلیها حکومت میکنند! مگر الآن در دنیا حکومت نمیکنند؟! خیلیها دارند حکومت میکنند و تمام مردم هم از حکومتشان خیلی راضی هستند و میگویند آفرین، آفرین!
خیلی از کشورها هستند که وقتی از افراد آنها سؤال میکنیم میگویند بهتر از این نمیشود! واقعاً هم بهتر از این نمیشود. الآن بعضی از این کشورها هستند که افراد در محکمههای قضائی آنها همینطور چشم به در میمانند تا دو تا شاکی بیایند و اقامۀ دعوا کنند! بله داریم، خیلی هم داریم و بنده هم اطّلاع دارم! یعنی در محکمه شاکی پیدا نمیشود که بیاید اقامۀ دعوا کند، چون هر کسی به کار خودش میپردازد؛ آن یکی به کار خودش، آن یکی هم به کار خودش، آن یکی طبق قانون و آن یکی هم طبق قانون! خب دیگر دعوا نمیشود و افراد میدانند که اگر بخواهند از حدّ خودشان تخطّی کنند با قانون سر و کار دارند! خب مگر کسی مریض است که بلند شود بیاید؟! آن کسی از حدّ خودش تخطی میکند که مطالب دیگری را در سر میپروراند، لذا میبینید که چه خبر است!
خب اگر قرار باشد که خدا به مردم بگوید: «ما پیغمبری برایتان میآوریم که به شما امر و نهی بکند!» میگوییم خب همین الآن هست! شما از این حکومت بهتر میخواهی بیاوری؟! خود مردم قانون را وضع میکنند که این کار را بکنیم و آن کار را نکنیم و آن را انجام میدهند. تمام شد و رفت! در هرجا هم که شبهه و نقصانی پیدا بشود، تبصره و تذییل و پینوشت و پانوشت انجام میدهند و مشکل و مسئلهای پیش نمیآید!
پس این چه قضیهای است؟ پیغمبر به مردم میگوید: «از این بیست و سه سالی که من با شما بودم، چه احساسی در شما پیدا شد، من چه مسئلهای و چه مطلبی را خواستم در شما القا کنم و به شما بفهمانم که بعضیتان فهمیدید، ولی اغلبتان نفهمیدید؟!» آن چه قضیهای بوده است؟ آن فقط قضیۀ تربیت بوده است! من در این بیست و سه سال نیامدم که به شما مسئله بگویم، مسئله را همه به شما میگویند! نیامدم حکومت کنم، حکومت هست! الآن در دنیا حکومتهایی هست که مردم بسیار از آنها راضی هستند.

