
ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
ربط با پروردگار؛ ملاک انتصاب امیرالمؤمنین علیه السلام
ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
22غدیر یعنی ظهور اجرای ولایت پروردگار
پس واقعۀ غدیر یعنی اجرای ولایت پروردگار در میان مردم توسّط یک ظهور! آن ظهور، امیرالمؤمنین است. این معنا، معنای غدیر است. حالا میخواهد حکومت هم باشد یا نباشد، میخواهد خودش بهجای ابوبکر و آن بقیه حاکم شود یا نشود.
درخواست و طلب از امام یعنی عدم ادراک مقام امام
امیرالمؤمنین چند سال و شش ماه حاکم بود،1 که البته همۀ حکومتش به جنگ و این حرفها گذشت؛ این یکی صدایش درآمد، آن یکی صدایش درآمد، زن پیغمبر عایشه بلند شد و همه را جمع کرد و آورد، گفت: «بلند شوید و بیایید بر علیه علی!» [باید به او گفت:] ای زن، برو بشین در خانهات! یا طلحه و زبیر هنوز نیامده گفتند: «یا علی، حق ما را بده! این همه صبر کردیم و بیعت نکردیم، خب حالا که به حکومت رسیدی حقّ ما را بده!» امیرالمؤمنین هم میگوید: «شما برای چه صبر کردید؟ برای اینکه به حکومت برسید؟ هر وقتی که حکومت من تمام شد و شمشیر به فرق من خورد، بلند شوید بروید پیش آن کسی که بعد از من میآید تقسیم غنائم کنید، من این هستم!»
اگر من علی هستم، من در خود نیستم! حرف من حرف دیگری است، عمل من عمل دیگری است، فکر من فکر دیگری است! چه حقی میخواهید؟! چه تقسیم غنائمی؟! این حرفها چیست؟! تا حالا با من بودید، از این به بعد هم با من باشید. ای بیچارهها، بارتان را روی دوش من بیندازید! تقسیم غنائم برای چه میخواهی؟! عقلت کجا رفته است؟! مگر آدم عاقل بیخودی دستمال به سرش میبندد؟! چرا به سری که درد نمیکند دستمال ببندیم؟! بهجای اینکه وقتی من حکومت پیدا کردم بگویی: «یا علی، مبادا به ما مسئولیتی بدهی!» میگویی: «حقّ ما را بده!» گرچه این حرف هم غلط است و به امیرالمؤمنین نباید حرفی زد.
عمَر به سلمان گفت: «میخواهم تو را حاکم مدائن کنم!» گفت: «اصلاً تو کی هستی که میخواهی من را حاکم مدائن کنی؟! من در آنجا یک ارباب دارم، باید از او سؤال کنم، من به تو کاری ندارم، ارباب من کس دیگری است، اگر بگوید برو میروم و اگر نگوید اصلاً به تو نگاه هم نمیکنم!» گفت: «خب برو سؤال کن!»
- العدد القویة، ص ٢٣٦:
«و کانَت إمامتُه علیه السلام ثَلاثونَ سَنةً؛ منها: أربعٌ و عِشرونَ سَنةً مَمنوعٌ مِن التّصَرّفِ لِلتّقیّةِ و المُداراةِ، و منها خَمسُ سِنینَ و أشهُرٍ مُمتَحَنًا بِجهادِ المُنافِقینَ و قیلَ: مُدّةُ وَلایتِه أربعُ سِنینَ و تسعةُ أشهُرٍ.»
ترجمه: «مدت امامت حضرت سی سال بود که بیست و چهار سال از آن (خانهنشین بود و) برای تقیّه و مدارا، از تصرّف و دخالت (در امور و احکام اسلامی) برکنار بود، و مدت پنج سال و چند ماه نیز (که به حکومت رسید) گرفتار جنگ با منافقین بود. و گفته شده که مدت حکومت حضرت چهار سال و نه ماه بوده است.» (محقق)
- العدد القویة، ص ٢٣٦:
