
ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
ربط با پروردگار؛ ملاک انتصاب امیرالمؤمنین علیه السلام
ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
23آمد خدمت امیرالمؤمنین و سؤال کرد. حضرت فرمود: «برو آقا، چهکار به این داری؟! تو هرجا بروی من با تو هستم!» در زمان حکومت عمر، سلمان حاکم مدائن شد.1
بهجای اینکه بگوید: «حالا که امیرالمؤمنین آمده است، ما دیگر به حکومت چهکار داریم، به ریاست چهکار داریم! آنچه تا بهحال بهدنبالش بودیم، حالا پیدا کردیم!» میگوید: «به من حکومت فلان را بده!» ما چقدر از مسئله پرت هستیم؟! چقدر مطلب را درک نکردهایم؟! بهجای اینکه کسی که میآید دنبال امیرالمؤمنین، فرار کند و امیرالمؤمنین برود گریبانش را بگیرد و بگوید کجا داری میروی؟! تو برو آنجا! خودش بلند میشود و میآید و میگوید: «حق ما را بده، تقسیم غنائم کن، حکومت فلان را بده!»2
این اختلاف درجه از کجا پیدا شده است؟ از اینکه مسئله را درنیافتهایم و به مطلب نرسیدهایم. آنهایی که مطلب را گرفته بودند، باید از اینکه امیرالمؤمنین در منزل نشسته است جشن بگیرند! باید بگویند: دیگر به بقیه چهکار داریم؟! امیرالمؤمنین رفته و در خانه نشسته است، ـ حالا هر اتفاقی افتاده که افتاده، چهکار کنیم؟ ـ حالا که رفته در منزل، تازه فرصتی پیدا میشود تا ما برویم با علی حرف بزنیم، با علی درد دل کنیم، بنشینیم، بگوییم، بخندیم، شوخی کنیم! این همان معنا است.
معرفی امیرالمؤمنین در روز غدیر بهعنوان مربّی و مزکّی نفوس، نه صرف بیانکنندۀ احکام شرعی
پیغمبر آمد تا این مطلب را بگوید که ای مردم، امروز روز سپردن حکومت به علی نیست! امروز روزی نیست که علی را برای گفتن مسئله و توضیحالمسائل بودن به شما معرفی کنم؛ بلکه امروز روزی است که من علی را بهعنوان مربّی و مزکّی معرفی میکنم، بهعنوان کسی که میآید و این غلها را از گردن شما برمیدارد معرفی میکنم! غل آرزوها، غل حسدها، غل کینهها و اغلالی که براساس شهوات میآید؛ شهوت دنیا، شهوت ریاست و همین مسائلی که الآن همۀ دنیا داریم میبینیم که برای ریاست [چگونه] شکم همدیگر را دارند پاره میکنند! اینها را برمیدارد.
- الفضائل، ابن شاذان، ص ٨٦.
- رجوع شود به الجمل، شیخ مفید، ص ١٦٤.
