حقیقت نهفته در غدیر، ورای هر مسئلۀ ظاهری و دنیوی
14لذا خود مرحوم آقا به بنده فرمودند:
«اینها در اواخر عمر گفته بودند که آنچه ما فکر میکردیم غیر از آن از کار درآمد!»
بفرما! خب مرحوم آقا هم دارد همین مطلب را میگوید! میفرماید: «عزیز من، چرا باید روزی بیاید که تو این حرف را بزنی؟ خب از حالا بیا کاری کن که به آنجا نرسی!» منتها آنموقع دو زاری ما نمیافتد و آنموقع متوجه نمیشویم و راه را همینطور میرویم و میرویم تا یکدفعه میبینیم که ای وای، اینکه آن نبود! ولی دیگر وقت گذشته و مسئله بهصورت دیگری در میآید.
ولایت، تنها دستاویز نجات از هلاکت
پیغمبر روز غدیر آمد این مطلب را بگوید که آقا، تو که هزار و چهارصد سال دیگر میآیی، نیاز به یک چشم دیگری داری! پس برو بهدنبال آن چشم، برو بهدنبال آن ولایت، برو بهدنبال آن نظارت، برو بهدنبال آن دستگیری، برو آن را پیدا کن! تا حالا من بودم، ولی الآن که من بهحسب ظاهر دارم به زیر خاک میروم و دیگر دست شما از من کوتاه است، برای آن چشم چه فکری کردهاید؟ برای اینکه بعد از سی سال یکهمچنین آهی را نکشید و نگویید: «عجب، سی سال است ما اشتباه کردهایم! سی سال است نفهمیدهایم چهکار کنیم!» برای اینکه آنموقع پیش نیاید، من آمدم گفتم که آن کسی که متصدی این مسئله است علی است! فقط او است که آن چشم را دارد، فقط او است که آنطرف را نگاه میکند.
فرق بین ما و شخص ولیّ
من الآن نمیتوانم پشت این دیوار را ببینم، یعنی اگر الآن کسی بیاید پشت این دیوار بایستد، من نمیتوانم بفهمم کیست. بله، اگر بیاید کنار و بیاید داخل اینجا، میگویم آقای فلانی است، البته اگر چشمم درست ببیند، ولی اگر بخواهد طور دیگری ببیند نمیتوانم تشخیص بدهم. یعنی اگر چشم داشته باشم و درست هم ببینم، باید آن شخص در مرئیٰ و منظر من باشد. ولی امیرالمؤمنین نیاز به دیدن ندارد، امیرالمؤمنین میگوید این کار را انجام بده و این کار را انجام نده! عثمان را نکش! این کار را نکن! در فلان قضیه فلان مسئله را انجام نده! اما ما میگوییم: «نه، یا علی، عدالت، ظلم، این بیتالمال را [غارت] کرده، این شخص را کشته و...!» علی میگوید: «اینهایی را که شما میگویید من هم میدانم و بلکه بالاترش را هم میدانم، ولی نکن! گوش بده!» ما میگوییم نه! این فرق بین ما است.

