حقیقت نهفته در غدیر، ورای هر مسئلۀ ظاهری و دنیوی
15اشکال جناب زید بن علی علیه السلام
مشکل زید بن علی که کلام امام باقر علیه السلام را گوش نداد و رفت و به آن مسائل گرفتار شد این بود که او یک چشم دارد و چشم باطن دست برادرش است، نه دست او! او با همان چشم که ظاهر را میبیند، ظلم و عدالت را میبیند، دزدی بیتالمال و سرقت را میبیند، خلاف و قتل و غارت را میبیند و مسائل را ارزیابی میکند و به این نتیجه میرسد که باید قیام کند. خب آقاجان، این مسائلی را که تو میبینی، این برادر تو هم دارد میبیند و بلکه بالاترش را هم دارد میبیند، ولی میگوید نکن! اینکه میگوید: «نکن!» برای این میگوید که میداند در آخر جنگ وقتی که میخواهی غلبه کنی، یک تیر میآید و به پیشانی تو میخورد! این را تو نمیبینی! وإلاّ زید مرد بزرگی بود، مرد عالمی بود، دیندوست بود، صادق بود، ذریۀ پیغمبر بود و از او چه احترام و چه مسائل و چه تکریمی شده است1 و ما هم توفیق پیدا کردیم در یکی از این سفرهای عتبات به مرقد او ـ که البته جدّ ما است ـ رفتیم.
یک قضیۀ خندهداری یادم آمد. با یکی از دوستان به زیارت حضرت زید رفته بودیم. خب نسب ما به حضرت زید میرسد. وقتی وارد شده بودیم من ایستاده بودم و خندهام گرفت. آن دوستمان گفت: «چرا میخندی؟!» گفتم: «میدانی الآن دارم به ایشان چه میگویم؟ دارم میگویم که شما جدّ ما هستی، در حرمت را بوسیدم، عتبهات را بوسیدم، ضریحت را هم بوسیدم!» اما ایشان دارد میگوید: «تو پسر من هستی، آن وقت در کتابت داری من را رد میکنی؟!» من دارم به ایشان میگویم: «ببین، قربانت میروم، فدایت میشوم و روز قیامت امید به شفاعتت هم دارم، ولی بدان از آن حرفهایی که گفتم دست برنمیدارم، چهکار کنم؟ بیا عوض کن! ”گر خود نمیپسندی تغییر ده قضا را“2 بیا عوض کن، ولی فکر من این است.»
- رجوع شود به امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٠٢.
- دیوان حافظ (پژمان)، غزل ٣:
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند ** گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را

