وجوب رجوع به اولیای الهی وتبعیّت از ایشان
12وقتی که پیغمبر در جنگ تبوک حرکت میکنند و امیرالمؤمنین را در مدینه میگذارند، افراد امیرالمؤمنین را مسخره میکنند که پیغمبر نخواست تو را ببَرد و از تو خوشش نیامد، لابد با پیغمبر حساب و کتابی داشتهای که در جنگ شرکت نکردی! پیغمبر میفرماید:
«یا علی، مَثل من با تو مثل موسیٰ و هارون است؛ إلاّ أنّه لا نبیَّ بَعدی!»1
اینکه من تو را در مدینه گذاشتم، یک صورت ظاهری دارد برای گول زدن افراد، ولی صورت باطنش این است که یا من باید در مدینه باشم و یا تو! و تو همان جان من هستی که در اینجا ماندهای!
قضیه این است که راه خدا به ظواهر نیست، بلکه به باطن است! به شعار نیست، بلکه به حقیقت است! به مجالس ذکر و توسل و داد و بیداد و گریه و امثالذلک نیست. راه خدا راه هیئتی نیست که امروزه متداول است, راه خدا این راهی نیست که فعلاً در میان افراد شایع است؛ بلکه راه تسلیم است, راه آرامش و اطمینان است, راه سکون و وقار است و راه سپردن امر به اولیا و زمامداران و خود را از این مسائل کنار کشیدن است.
در امروز که ماه رمضان گذشته است، گرچه طاعات ما قابل برای پذیرش او نبود و خود را دست خالی احساس میکنیم، اما از آن طرف نوید امید و سعۀ رحمت پروردگار هم ما را طمّاع کرده است و ما از خداوند، بزرگی و لطف را در قبال قصور و تقصیر خود میطلبیم!
در دعای قنوت امروز میخواندیم:
«أسألک بحقّ هذا الیومِ الّذی جعلتَه للمُسلمینَ عیدًا و لِمحمدٍ صلّی اللَه علیه و آله ذُخرًا و شَرَفًا و کَرامتًا و مَزیدًا أن تُصلّی علیٰ محمّدٍ و آلمحمّدٍ؛
”به حقّ امروزی که برای مسلمین عید قرار دادی و برای پیغمبر و ائمۀ هدیٰ کرامت و شرف و ذخیرۀ برای عُلوّ و تجرّد قرار دادی، من از تو تقاضا میکنم که اول درود و رحمت خود را بر پیغمبر و عترت او بفرستی!“»
- تفسیر القمی، ج ١، ص ٢٩٣، با قدری اختلاف.

