تأثیر همّت انسان در سیر و سلوک إلی الله
10آن بزرگان و انبیا و اولیا و ائمّه هم ادراک ما را داشتند؛ گرسنگی و تشنگی به آنها هم فشار میآورد. در روز عاشورا تشنگی برای سیّدالشّهدا بهحیثی بود که حضرت امام صادق علیه السّلام میفرماید:
«آنقدر این تشنگی بر امام حسین علیه السّلام غلبه کرد، کأنّه بین او و بین آسمان را دخان گرفته بود؛ چشم حضرت دیگر رمق برای دیدن نداشت!»1
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام چرا به این مقام میرسد؟! آن مردی که با وجود آنهمه عظمت و متانت و رفعت، وقتی وارد شریعۀ فرات میشود و بیاختیار بهسوی آب میرود، «فذکر عطش الحسین؛»2 وقتی که یاد عطش سیّدالشّهدا و برادرش افتاد، چه چیزی باعث شد که دست از این آب بردارد؟ چون او یک سیرابی را میدید که [حتی] هزار عطش در این دنیا [هم] ارزش رسیدن به آن سیرابی را میتواند داشته باشد؛ او مقام و ربطی را در آنجا احساس میکرد و یک جنبۀ مافوق عقول ما را در آنجا میفهمید که حاضر بود بدنش را قطعهقطعه بکنند، اما یک قدم از مولای خودش جلو نیفتد؛ حاضر بود تمام مصائب دنیا برایش بیاید، ولی نبیند که مولای او سیراب نشده و او سیراب است! این گذشت، او را به مرتبهای میرساند که خداوند او را بابالحوائج میگرداند. پس بیخود به کسی نمیدهند، و این مقام را بیخود به کسی نمیدهند؛ لازمۀ آن نیّت و آن هدف و آن گذشت، رسیدن به اینجا است.
اما آن هدف و امور مادی که ما در آن افراد مخالف مشاهده کنیم، آنهایی که به نبرد با سیّدالشّهدا علیه السّلام آمدند، هدفشان چه بود؟! واقعاً خجالتآور و شرمآور نیست انسانی که دو روز دیگر در این دنیا نمیماند و هیچ اعتباری به وجود و عدم او در این دنیا نیست، به یک کیسه گندم و یک کیلو آرد فریفته بشود و به جنگ پسر پیغمبر بیاید؟! آیا این خندهدار نیست؟! آیا این کودکانه نیست؟! آیا این مسخره نیست؟! فرض کنیم بر اینکه اصلاً جهنم و بهشتی وجود ندارد، آیا این ارزشش را دارد که انسان به جنگ با پسر رسول خدا بیاید در ازای حطام دنیا؟! حالا صرفنظر از این مقامات و موقعیت و دخول در حریم ولایتی که سعادت ابدی اصحاب سیّدالشّهدا علیه السّلام را بهدست میآورد، خود اصل مطلب چگونه خواهد بود؟! مسئله خیلی مشکل است و مسئولیّت برای انسان خیلی سخت است در جایی که در روز قیامت سیّدالشّهدا علیه السّلام بیاید و بگوید: «من برای شما و برای تعالی شما امّت و شیعیانم، علیاصغرم را دادم، علیاکبرم را دادم، برادرانم را دادم، خودم را در زیر سمّ اسبها انداختم و برای شما زن و بچۀ خودم را به این روز انداختم اما شما از این فداکاری و ایثار من، به حطام دنیا بسنده کردید و آن راه و موقعیت مرا نرفتید و درس نگرفتید و از آن استفادۀ کامل را نکردید؛ و شما که اسمتان را شیعۀ من میگذارید، به همین حطام دنیا فریفته شدید و به یک نماز و روزۀ ظاهری گول خوردید و با مسائل دنیا پسندانه وقت خود را سپری کردید»، در روز قیامت ما در قبال این سؤال چه جوابی داریم که به سیّدالشّهدا علیه السّلام بدهیم؟! حضرت برای ما این واقعه را بهوجود آورد، برای کمال شیعهاش آمد عاشورا را به وجود آورد، برای رسیدن شیعیانش به آن مرتبه و حریم خودش آمد این قضایا را بهوجود آورد؛ آیا این انصاف است؟! یعنی صرفنظر از آن مصائبی که بر ما میگذرد، آیا انصاف است و این پاسخ به ندای سیّدالشّهدا علیه السّلام است؟! آیا این وضع و موجودیت روزمرۀ ما دعوت به آن ندای حضرت و لبیک به آن تقاضای حضرت است؟! اینطور نباید باشد.
- المنتخب، طریحی، ج ١، ص ١٤٠، به نقل از زهرة الکمال؛ بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٢٤٥، به نقل از الدرّ الثمین.
- المنتخب، طریحی، ج ١، ص ٣٠٧.

