تأثیر همّت انسان در سیر و سلوک إلی الله
17من یک مطلب به شما بگویم شما دیگر به قضیّه پی ببرید؛ ایشان شوخی نمیکرند، جدی میگفتند. ایشان به مشهد آمدند. مشغول کتابنویسی شدند. ایشان میفرمودند:
«ما دیدیم این مردم برعلیه طاغوت قیام کردند، نظام کفر را سرنگون کردند، شهید دادند، زندگیشان را دادند و برای اسلام از همۀ دنیا گذشتند برای اینکه اسلام را متحقق کنند، ولی چیزی در دست ندارند و اسلام در دست ندارند و کسی نیست به اینها اسلام را معرفی کند (حالا که آمدید این حکومت را ایجاد کردید، خب میخواهید چهکار بکنید، چه قوانین، مبانی و معارفی؟)؛ ما شروع به نوشتن کردیم.»
و خدا شاهد است گاهی اوقات من بعد از اینکه چهار ماه ایشان را ندیده بودم، مشهد میرفتم، میدیدم ایشان مشغول نوشتن کتاب هستند؛ بعد از چهار ماه من به ایشان سلام میکردم، فقط جواب من را میدادند و میگفتند: «برو اندرونی وقتی که نوشتهام تمام شد آن وقت میآیم.» یعنی حتّی نمیتوانستند فکر و ذکرشان را در آنموقع متوجّه احوالپرسی با من کنند!
ایشان به دکولمان1 و پارگی پردۀ شبکیّه مبتلا میشوند. من به اتفاق ایشان داشتیم شب به طهران میآمدیم که در طهران همان دکتر معروف، ایشان را ببیند و بعد اگر تشخیص میدهد طبعاً باید عمل کند. همینکه در طیّاره نشسته بودم ایشان به من گفتند:
«فلانی، به من میگویند بهواسطۀ اینهمه تألیفاتی که کردهای این ناراحتی برایت پیدا شده، شبکیهات ظریف شده و اتساع پیدا کرده و پاره شده است. آقا سید محسن بدان، اگر تمام وجود مرا قطعهقطعه کنند از اینکه یک خط از آنچه نوشتهام کم کنم، حاضر نخواهم شد!»
ایشان شوخی نمیکرد. ایشان چه احساسی میکرد و چه میدید که این حرف را میزد؟ الآن چشمش دارد از بین میرود و معلوم نیست چه خواهد شد، دیسک کمر گرفته، فشار خون و هزار تا ناراحتی گرفته است، ولی این چه موقعیتی است و چه بوده است؟! تمام اینها بهخاطر این است که آن بالاترین را انتخاب کرده بود. یعنی میگوید: تمام سرمایۀ وجود ظاهری من را بگیرند، خُب بگیرند؛ من از هدفم دست برنمیدارم! این شخص میشود اینطور.
- Retinal detachment: به جدا شدن شبکیّۀ حسّی (شامل لایۀ گیرندههای نوری و لایههای داخلی آن) از اپیتلیوم پیگمانته شبکیه، دکولمان شبکیه گفته میشود.

