اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نحوۀ نگرش اولیا به دنیا و تمایز ایشان با سایر افراد

16768
عید فطر
نسخه عربی

نحوۀ نگرش اولیا به دنیا و تمایز ایشان با سایر افراد

15
  •  آن شخص داشت به مرحوم آقا می‌گفت و من نگاه می‌کردم:

  • آقا در فامیل به ما این را می‌گویند: «شما دنبال آقا رفتید، این آقا این‌طوری است، افکار دارد، افکار عارفانه دارد، افکار صوفیانه دارد، انسان خودش عالم است و خودش فاضل است، مگر پیش کسی دیگر سر می‌سپرد؟! مگر پیش کسی دیگر می‌رود؟! مگر دست ارادت به کسی دیگر می‌دهد؟! شما برای خودت کسی هستی! شما برای خودت وزنه‌ای هستی! شما...!» از این حرف‌ها می‌زنند.

  •  مرحوم آقا رو کردند به او و گفتند:

  • آقا ما در نجف که بودیم هر روز ده‌ها از این حرف‌ها به گوش ما می‌زدند؛ ما اصلاً چنان پنبه در گوشمان کرده بودیم که نمی‌گذاشتیم حرفی برود تا اینکه بخواهیم به آن فکر کنیم! دوران مان را گذراندیم و آمدیم و رفتیم و مطلب تمام شد. حالا هی بنشین بگو این است، آن است! بدبخت، خودت را از حیّز انتفاع و فعلیت انداخته‌ای!

  • طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند***وز تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس1
  • ای مگس عرصۀ2 سیمرغ نه جولانگه توست***عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری3
  •  آنها رفتند و به مطلوب و به مقصد رسیدند حالا یک عده مدام بلند می‌شوند و [می‌گویند]: «آقا این حرف‌ها چیست؟! اینها اصل ندارد! اینها واقع ندارد!» وقتت را در چه تلف کرده‌ای آقاجان؟! یک نگاه به خودت بکن، یک نگاه به افکارت بکن، ببین با ٣٠ سال پیش چقدر فرق کردی؟ فرق نکردی؟! اگر پایین‌تر نرفته‌ای، بالاتر نرفته‌ای؟! یک نگاه به آرزوهایت بکن، یک نگاه به اشتیاق و امیال دنیوی‌ات بکن، یک نگاه به تعلقات به دنیا بکن، یک نگاه به این روایاتی که از معصومین آمده است بکن، ببین چقدر جلو رفته‌ای و چقدر عقب مانده‌ای؟! پس امام صادق این حرف‌ها را برای چه کسی دارد می‌زند؟! ائمّه این حرف‌ها را برای چه کسی دارند می‌زنند؟! برای افرادی از کرات دیگر یا برای ما که در کمترین و کوچک‌ترین مسائلِ شئونات خودمان حاضر نیستیم گذشتی داشته باشیم؟! آن‌وقت چه ادعاها می‌کنیم و دنبال چه مطالبی می‌رویم؟!

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٢٦٧.
    2. خ ل: حضرت.
    3. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٤٤٩.