
نحوۀ نگرش اولیا به دنیا و تمایز ایشان با سایر افراد
1) دیدگاه انسان به دنیا چه تأثیری در سیر و سلوک دارد؟ 2) چگونگی نگرش اولیای الهی به دنیا 3) مرتبۀ انسان در آخرت به چه چیزی بستگی دارد؟ 4) چگونگی بهرهمندی کامل از قرآن کریم 5) عاقبت افرادی که شوق راه خدا را دارند اما همت اولیا را ندارند
نحوۀ نگرش اولیا به دنیا و تمایز ایشان با سایر افراد
2أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ الواصِلِ الحَمدَ بِالنِّعَمِ و النِّعَمَ بِالشُّکرِ. نَحمَدُهُ عَلَی آلائِهِ کَما نَحمَدُهُ عَلَی بَلائِهِ. و نَستَعِینُهُ عَلَی هذه النُّفوسِ البِطاءِ عمّا أُمِرَت بِهِ، السِّراعِ إلَی ما نُهِیَت عَنهُ. و نَستَغفِرُهُ عمّا أحاطَ بِهِ عِلمُهُ و أحصاهُ کِتابُهُ؛ عِلمٌ غیرُ قاصِرٍ و کِتابٌ غیرُ مُغادِرٍ. و نُؤمِنُ بِه إیمانَ مَن عایَنَ الغُیُوبَ و وَقَفَ عَلَی المَوعُودِ؛ ایمانًا نَفَی إخلاصُه الشِّرکَ و یقینُه الشَّکَّ. و نَشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللَه [وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ] و أنَّ مُحَمَّدًا [صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ و آلهِ وَ سَلَّمَ عَبْدُهُ و] رَسُولُهُ؛ شَهادَتانِ تُصعِدانِ القَولَ و تَرفَعانِ العَمَلَ، لا یَخِفُّ مِیزانٌ تُوضَعانِ فیه و لا یثقُلُ مِیزانٌ تُرفَعانِ عنه.
أُوصِیکُم عِبادَ اللَه بِتَقوَی اللَه الَّتِی هی الزّادُ و بِها المَعادُ [المعاذ]؛ زادٌ مُبَلِّغٌ و مَعادٌ [معاذ] مُنجِحٌ. دَعا إلَیها خیرُ داعٍ و وَعاها خَیرُ واعٍ؛ فَأسمَعَ داعِیها و فازَ واعِیها.1
﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ * قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ * ٱللَهُ ٱلصَّمَدُ * لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ * وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ﴾.2
اللَهمّ صلِّ و سلِّمْ و زِدْ و بارِکْ علی رَسولِکَ و خاتمِ رُسُلِکَ و مُبَلِّغِ رِسالاتِکَ أبِی الْأکوان بفاعلیتِه و أُمِّ الإمکانِ بقابلیّتِه الرّسولِ النّبیِّ المَکّیِّ المَدَنیِّ التّهامیِّ القُرَشیّ صاحبِ لواءِ الحمدِ و المقامِ المحمودِ أبِی القاسمِ محمّدٍ الحمیدِ المحمودِ؛ و علی أخیه و وصیِّه و صهرِه و ابنِ عمِّه و خلیفتِه مِن بعدِه قائدِ الغُرِّ المُحجّلین و یَعسوبِ الدّینِ و إمامُ المُتّقین أمیرِالمؤمنین علیِّ بنِ أبیطالبٍ و علیٰ ابْنَتِه العذراءِ البتولِ الحوراءِ و الشّفیعةِ یومِ الجزاءِ فاطمة الزّهراءِ؛ و علیٰ سِبطَیِ الرَّحمةِ و سیّدَی شبابِ أهلِ الجنّةِ الحَسنِ و الحُسینِ و علیٰ علیِّ بنِ الحُسینِ و محمّدِ بنِ علیٍّ و جعفرِ بنِ محمّدٍ و موسی بنِ جعفرٍ و علیِّ بن موسی و محمّدِ بنِ علیٍّ و علیِّ بنِ محمّدٍ و الحَسنِ بنِ علیٍّ و الحُجّةِ الخَلَفِ المُنتظرِ المهدیّ صلواتک و سلامه علیهم أجمعین. اللَهمّ عَجِّلْ فی فَرَجهِم و سَهِّلْ منهجَهم و ارْزُقْنا مِن شیعتِهم و موالیهم و الذّابّینَ عنهم.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٦٩. مطلع انوار، ج ١٢، ص ٤٠٩، تعلیقه:
«تمام مراتب حمد و سپاس اختصاص به خداوندی دارد که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر متّصل و پیوند فرموده است. بر آلاء و نعمتهایش او را حمد میکنیم همچنانکه بر بلایش او را حمد مینماییم. و بر این نفوس کُند و کاهل نسبت به آنچه که مأمور به انجام آن شده است و بر این نفوس شتابکننده به آنچه که از بجا آوردن آن نهی شده است، از او کمک و یاری درخواست مینماییم. و غفران و آمرزش از او میطلبیم برای گناهانی که علم او به آنها احاطه دارد و کتاب او همۀ آنها را إحصاء و شمارش کرده؛ علمی که قاصر و کوتاه نیست و کتابی که چیزی را ترک نکرده و جا نینداخته است. و به او ایمان میآوریم ایمان کسی که امور غیبی و پنهانی را بالعیان مشاهده کرده، و به آنچه که وعده داده شده واقف گردیده است؛ ایمانی که اخلاص آن شرک را زدوده و یقین و باور آن، شک و تردید را از بین میبرد.
و شهادت و گواهی میدهیم که معبود و مؤثّری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و شریکی برای او نیست، و شهادت میدهیم که محمّد صلّی اللَه علیه و اله، بنده و فرستادۀ او است. و این دو شهادت، قول و گفتار را بالا میبرند و عمل و کردار را اوج داده و به درگاه الهی میرسانند. کفّۀ میزانی که شهادتین را در آن مینهند سبک نمیشود و کفّه میزانی که شهادتین را از آن بردارند سنگین نمیگردد.
ای بندگان خدا! من شما را به تقوای خداوند وصیت مینمایم؛ تقوایی که زاد و توشۀ آخرت است و عود و بازگشت انسان بهسوی خدا به سبب آن است. تقوا زادی است که انسان را به سرمنزل مقصود میرساند و عود و بازگشتی است که حاجت و نیاز انسان را برآورده میکند. شنوانندهترین دعوتکننده و بهترین کسی که میتوانست مردم را به تقوا دعوت کند، دعوت فرمود و بهترین حفظکننده آن را حفظ کرد و در خود فرا گرفت؛ پس دعوتکنندۀ آن، آن را به گوش رساند و حفظکنندۀ آن رستگار گردید.» - سوره إخلاص (١١٢). اللَه شناسی، ج ٣، ص ٢٥٦:
«به اسم خداوند که دارای صفت رحمانیّت و رحیمیّت است * بگو: داستان از این قرار است که خداوند دارای صفت احدیّت است * خداوند صمد است (مقصد و مقصود همه است، یا تو پُر است و تو خالی نیست) * نمیزاید و زاییده نشده است * و هیچکس برای او همتا و انبازی نمیتواند بوده باشد.»
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٦٩. مطلع انوار، ج ١٢، ص ٤٠٩، تعلیقه:
