خصوصیت دعوت به توحید
15رأی من، رأی من است، ارتباط به امام ندارد؛ نظر من، نظر من است، ربطی به امام ندارد؛ فتوای من، فتوای من است، ارتباط به امام ندارد. آن چیزی که مربوط به امام است، روایتی است که از امام علیه السّلام نقل میشود، آن روایت محترم و مقدّس است و آن روایت قابل اعتماد است. با توجه به تأییدات و با توجه به استناد؛ پس از استناد و صحت استناد، کلام معصوم میشود عصمةالکلام!
من خودم جایی نشسته بودم، دیدم یک نفر از افراد بسیار معروف و بسیار عالم و بسیار پرطرفدار و بسیار مشهور، داشت این کلام امام مجتبی علیه السّلام را معنا میکرد. امام مجتبی علیه السّلام که به جناده میفرماید: «استَعَدَّ لِسَفَرِکَ و حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ أجَلِک.» بعد، حضرت میفرماید: «وَ اعمَل لِدُنیاکَ کَأنَّکَ تَعیشُ أبَدًا و اعمَل لِآخِرَتِکَ کَأنَّکَ تَموتُ غَدا.»1 من دیدم همین آقا دارد برعکس معنا میکند! دارد میگوید:
باید به دنیا رسید، باید اقتصاد دنیا را اینطور کرد، باید مسائل را اینطور کرد، بایستی که خیلی.... و اما مسائل آخرت، مسائل آخرتی است که خُب انسان هم بایستی که انجام بدهد و زود انجام بدهد؛ ولی اهتمام خودش را باید به دنیا بگذارد، به اقتصاد بگذارد، به معاملات بگذارد، به تکاپو بگذارد، به کوشش بگذارد.
عجب! امام مجتبی این را میگوید؟! حالا آیا کلام این شخص محترم است؟! رأی این شخص محترم است؟! فتوای او محترم است یا نه؟! نهخیر، محترم نیست! آنچه محترم است و قابل توجه است فقط کلام معصوم است؛ نه نظر من براساس آن کلام! اگر من فتوایی میدهم، این فتوای من محترم نیست. این فقط از باب ضرورت است که ما مکلّف به این هستیم؛ اما برای فتوای من احترام نیست. احترام برای روایت معصوم است، احترام و تقدّس و ارزش برای آیات قرآن است، احترام و طهارت مخصوص آن کلامی است که از دهان امام علیه السّلام برمیآید؛ نه از افکار من! افکار من برای من است، افکار شما برای شما است و هر کدام در وادی خود حرکت کردهایم و هر کدام براساس برداشت خود کلام امام علیه السّلام را تفسیر میکنیم و نظر و رأی و فتوا میدهیم.
- کفایة الأثر، ص ٢٢٧. معاد شناسی، ج ٣، ص ٣٩:
«برای سفری که در پیش داری خود را آماده ساز، و توشۀ این سفر را قبل از آنکه زمان کوچ کردن در رسد و آهنگ رحیل بنوازند، مهیّا کن...!
برای دنیای خود چنان عمل کن که گویا تو إلیالأبد در دنیا بهطور جاودان زیست میکنی؛ و برای آخرتت چنان عمل کن که گویا تو فردا خواهی مرد!»
- کفایة الأثر، ص ٢٢٧. معاد شناسی، ج ٣، ص ٣٩:

