خصوصیت دعوت به توحید
22وَ أن تُخرِجَنی مِن کُلِّ سوءٍ أخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّدًا و آلَ محمّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلَیهِم أجمَعینَ؛ «و مرا خارج کنی از هر بدی (در هر مرتبهای، زشتی در مرتبۀ فعل، زشتی در مرتبۀ لسان، زشتی در مرتبۀ قلب، در فکر، در سرّ و بدی از بُعد تو و بدی هجران تو و زشتی فاصله گرفتن با تو) که پیغمبر و اولاد پیغمبر را خارج کردی، و ذات آنها را به ذات خودت متصل کردی و از هرچه غیر از تو است بازداشتی!»
در ادعیۀ امام سجاد علیه السّلام میخوانیم: «خدایا، به آنچه به پیغمبر دادی و خودت را انیس و مونس آنها قرار دادی ما را قرار بده!» این سوء، سوء ابتعاد از تو است که طبعاً بهواسطۀ این ابتعاد، اشتغال به مسائل دیگر میآید. بیایید ببینید مردم اشتغالشان به چه چیزها است: من اینجا باشم، تو نباشی! این اشتغال مردم است! اینها همه بهخاطر ابتعاد از او است؛ اگر ما از خدا ابتعاد نداشتیم که دیگر دنبال اینها و دنبال این افکار و این امور نمیرفتیم.
عرض میکردم که مرحوم آقا میفرمودند:
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ *** ای هیچ ز بهر هیچ بر هیچ مپیچ! همۀ اینهایی که دارید میشنوید، همه دنیا است و همه پوچ. ای کاش اسم پوچ روی آن صادق بود؛ از پوچ هم پوچتر و بیمعناتر و دور کنندهتر است.
درحالیکه ببینید در امروز خدا چه چیزی را برای ما قرار داده و چه سفرهای برای ما گسترانده است: «أن تُصَلّیَ عَلَی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و أن تُدخِلَنی فی کُلِّ خَیرٍ أدخَلتَ...!» اوّل صلوات بر پیغمبر که داریم: هر دعایی که میخواهید بکنید برای اینکه استجابت پیدا بکند، اوّل باید از خدا طلب رحمت کنید؛ آن طلب رحمت یعنی طلب واسطۀ فیض. واسطۀ فیض کیست؟ پیغمبر و اهلبیتش. اوّل آن واسطۀ فیض را بیاورید. چون ما که نمیتوانیم، ما که قدرت نداریم، ما که سر تا پا در مسائل و در گرفتاریها هستیم، برای رسیدن به آن مرتبۀ قدس، واسطه را اوّل بیاوریم، بگوییم: خدایا، اقلاً اینها از نظر ظاهری مثل ما هستند ـ حالا از نظر باطنی که آن را رها کنید ـ و فقط از نظر ظاهر ما اینها را داریم واسطه قرار میدهیم؛ اینهایی که به مقام قدس مطلق رسیدهاند و به مقام طهارت مطلق رسیدهاند! اوّل، صلوات و آخر هم صلوات؛ لذا خدا حیا میکند و دعای بین آن دو تا صلواتی که استجابت میکند را اجابت میکند.1 در روایت داریم و خواندهاید دیگر؛ احتمالاً در این کتابهایی که اخیراً از مرحوم آقا منتشر شده است، باید باشد که خدا میفرماید:
- رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ٤٩٤.

