اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عزّت حقیقی در عصر ظهور

نیمه شعبان ـ سال 1429 هـ.ق

21296
جلسات
نسخه عربی

عزّت حقیقی در عصر ظهور

12
  • نکنی، می‌خواستی پا از حدّ خودت بیرون نگذاری! خودت رفتی قرض کردی، پس تقصیر خودت است، پس حالا هم خودت برو کار کن و قرضت را بپرداز! بنده اسکناس چاپ نمی‌کنم؛ آن‌هم اسکناس بی‌پشتوانه! بلند شو خودت برو کار کن!

  • یکی می‌گوید: یا ابن‌رسول‌الله، بنده کمرم درد می‌کند!

  • ـ برو مسکّن بخور! بنده در این دنیا چه‌کار باید بکنم؟! باید دعا بدهم که کمر تو خوب شود؟! نه آقا، بنده دربارۀ کمر و این چیزها درس نخوانده‌ام! (واقعاً هم حضرت درس نخوانده است، یعنی علوم حضرت که علوم تحصیلی نیست؛ گرچه امروزه یک مشت یاوه‌سرا و نفهم و احمق که نمی‌دانند دستشان پنج تا انگشت دارد یا شش تا، می‌خواهند برای امام تکلیف تعیین کنند و می‌گویند: امام اصلاً چیزی نمی‌فهمد!! نعوذ بالله!)

  • ـ یا ابن‌رسول‌الله، ما در اینجا مشکل خانوادگی داریم، با زنمان اختلاف داریم و قهر هستیم.

  • ـ بلند شوید بروید اخلاقتان را خوب کنید، به قوانین و موازین عمل کنید و هر کسی در حدّ خودش باشد. اگر قرار باشد من هر روز صبح نعلینم را بپوشم و عبایم را به دوش بکشم و عِمامه بگذارم و بخواهم رفع اختلاف کنم، باید صبح تا شب از این خانه به آن خانه بروم؛ پس کی به کار مردم برسم؟!

  • مشکلات ما هم عین همین مشکلات و توقّعات و مقاصد است! ما وقتی خدمت مرحوم آقا می‌رسیدیم با همین توقّعات می‌رفتیم. ایشان نشسته بود، یکی از در وارد می‌شد. یا الله، شروع شد!

  • ـ آقا بنده با زنم قهر کرده‌ام!

  • ـ بفرمایید ایشان فلان وقت برای ملاقات بیاید.

  • بعد آقا بایستی با خانم حرف می‌زدند که ابرویشان را برای جناب فلان آقا بالا نبرند و کم‌التفاتی نفرمایند!

  • بنده خودم پسر ایشان هستم و شاهدم که وقت پدر ما در وقتی که در این دنیا