عزّت حقیقی در عصر ظهور
17کردهاید و خودتان را در قرض انداختهاید، حالا سراغ ما آمدید؟! نباید زیادهروی میکردید! کسی مجبورتان نکرده بود.
ـ آقا با فلان رفیقمان کدورت داریم!
ـ بلندشوید بروید کدورتتان را حل کنید! هر چیزی راهی دارد.
وقتی دیدیم که حضرت اینطور است و با این خصوصیّات است، پس دیگر تمام شد، فردا دیگر میگوییم: نه، [ما این امام زمان را نمیخواهیم]!
این میشود توقّعات سطحی و ظاهری. این نحوۀ عمل، همین نحوهای بود که مردم با ائمه داشتند. برای چند نفر از افرادی که با ائمه سر و کار داشتند، این مطالب و این حرفها مطرح نبود؟!
کم بودند افرادی که در زمان مرحوم پدر ما بودند و به ایشان مراجعه میکردند و از این حرفها نمیزدند! چون من در آن منزل بودم و میدیدم: آن یکی زن میخواست بلند میشد سراغ ایشان میآمد، آن یکی شوهر میخواست بلند میشد سراغ ایشان میآمد، آن یکی میخواست خانهاش را تبدیل به احسن کند بلند میشد سراغ ایشان میآمد، آن یکی گرفتاری داشت بلند میشد میآمد، آن یکی دعوا میکرد میآمد... . این وضعیّت ایشان بود! تا کار به آنجا رسید که ایشان به من فرمودند:
در میان رفقا اعلان کن که دیگر راجع به مسائل خانوادگی کسی به من مراجعه نکند!
چرا ایشان این حرف را زدند؟ بهخاطر اینکه حدود رعایت نمیشد! هرچه گفتند، در سر افراد نرفت! ایشان میگفتند:
آقا مسائلتان را برای ما نیاورید! ما داریم کتاب مینویسیم و کار داریم! دست از همهچیز برداشتهایم تا این دو کلمه را به مردم بگوییم؛ چون این کلمات و مطالبی که اینجا هست جای دیگری نیست!
اما هر کسی هر مشکلی داشت میآمد!
مسئلۀ امام زمان علیه السّلام هم همین است و هیچ تفاوتی نمیکند. لذا من خدمت

