عزّت حقیقی در عصر ظهور
4میگوید که حرف، حرف من است! چون خیال میکنند که پول برای شخص عزّت میآورد. اما در واقع، پول یک مشت کاغذ است؛ کاغذی که اگر شما در بخاری بریزید میسوزد و به هوا میرود! آخر این پول چه ارتباطی به انسان دارد؟! چه ربطی به شخصیّت انسان دارد تا من برایاینکه الآن در کنارم این مقدار اسکناس و این مقدار کاغذ است، بخواهم خودم را بگیریم؟! این چه ربطی به من دارد؟! حالا اگر یکی اینها را بردارد و ببرد، آیا من هم با او رفتهام و شخصیّت من هم با او از منزل بیرون رفته است؟! آیا شخصیّت من تا وقتی است که کسی اینها را برندارد و ببرد، دزدی اینها را نبرد، شخصی اینها را سرقت نکند، یا باد نیاید و اینها را ببرد؟!
میگویند:
یک روز آیةالله بروجردی در مسجد اعظم نشسته بود. برای ایشان خمس و... آورده بودند که حساب کنند. این پولها اسکناس بود. یکدفعه باد آمد و همۀ پولها به هوا رفت! و هر کسی یک چیزی برداشت، بعد آمدند به ایشان بدهند، ایشان گفتند: «هر کسی هر چقدر برداشته است برای خودش باشد.» (دیگر هر کسی بیشتر برداشته بود بهتر!)
یک باد میآید و با این باد، همۀ شخصیّت آدم میرود و نیاز به دزد هم ندارد! یا حتی باد هم نمیآید، ولی یک مطلب عوض میشود یا یک قانون میآید یا یک حرف از این طرف به آن طرف میرود و یکدفعه سرمایۀ چند صد میلیونی فلان ملکالتّجار تبدیل به بیست میلیون میشود و دیگر تمام میشود! بهعنوانمثال یک جنسی که نیست و قیمتش بالا رفته است و این شخص همینطور به امید این جنس نشسته است، یکدفعه اعلام میکنند که فلان جنس میآید و یکدفعه تمام آرزوهایش همه بر باد میرود و سکته میکند و او را بیمارستان میبرند! مگر ندیدیم؟! مگر اتّفاق نیفتاد؟! این را که دیگر خودمان در این دنیا دیدیم.

