
معرفت و ولایت
نیمه شعبان 1432 هـ.ق
معرفت و ولایت
35این طرف مجهز است! آنجا عدهای از مردم میروند سقیفۀ بنیساعده تشکیل میدهند، اینجا هم سی هزار نفر همینطور عین یک گلّه، راه میافتند و میگویند که برویم خارجی را دفع کنیم و امنیّت را به مملکت اسلام برگردانیم! و میآیند و از شیرخوار شش ماهه هم نمیگذرند! ما هم همینطور میشویم! والله العلیّ العظیم ما هم همین هستیم! بالله العلیّ العظیم ما همین هستیم، مگر اینکه خدا دستمان را بگیرد!
لذا بزرگان میگفتند:
تاریخ عاشورا را فقط نگاه نکنید و همینطور گریه کنید! تاریخ عاشورا را بخوانید و از آن عبرت بگیرید و سرمشق و دستورالعمل خودتان قرار بدهید؛ نهاینکه فقط بنشینید و همینطور گریه کنید! این گریۀ خالی فایده و نتیجهای ندارد!
گوشواره از گوش دختر پیغمبر میکشد و خون میآورد و او را به حال غش به زمین میاندازد و بعد هم گریه میکَند! پس چرا اینطور میکنی؟ میگوید: اگر من نکنم یکی دیگر میکند! گریه هم میکند! نعوذ بالله آدم به اینجا میرسد که از گوش دختر پنج ساله گوشواره را میکند و گریه هم میکند که آخ، این بچه روی زمین افتاده و دردش آمده است! و اگر من نکنم یکی دیگر میآید میکند!1 آنوقت همین آقایی که گوشواره را کنده است، شب بلند میشود میرود نماز مغرب و عشا میخواند! نمازی که جدّ همین دختر بچه و پدر همین دختر بچه آورده است!
ما نباید به اینجا برسیم؛ پس باید از الآن به فکر باشیم. اگر از الآن به فکر بودیم آنوقت خدا ما را برای مراتب دیگر هم آماده میکند؛ ولی اگرنه، به یکجا رسیدیم و گفتیم که این عیب ندارد، خدا هم میگوید: پس حالاکه گفتی عیب ندارد، جای دیگر هم میگویی عیب ندارد! بعد مورد سوم هم میگویی عیب ندارد، و همینطور میگویی عیب ندارد... تا اینکه تیر را بر گلوی پسر شش ماهۀ امام حسین هم میزنی! دیدید که زدند! مگر عاشورا و حتی غیر عاشورا نبود؟! با استدلال شرعی هم زدند!
- . الأمالی، شیخ صدوق، ص 164.
