
ارتقاء عقول در زمان ظهور
نیمه شعبان 1434هـ.ق
ارتقاء عقول در زمان ظهور
16تکامل مکارم اخلاق در زمان ظهور حضرت بقیّةالله
پیامبر اکرم فرمودند:
«إنّما بُعِثتُ لِأتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاق»؛1 من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم و به کمال برسانم.
ولی آیا پیغمبر توانستند به این مسئله برسند؟ نه! اگر مکارم اخلاق را تمام کردند پس چرا بعد از او فقط چند نفر دنبال امیرالمؤمنین آمدند؟ پس هنوز کار دارد و این امر مهم و این رسالت به دست فرزندشان امام زمان عجّل الله تعالیٰ فرجه انجام خواهد شد، البتّه بعد از گذشت زمانی.
طبق روایت امام رضا علیه السّلام که علی بن ابراهیم از حسین بن خالد این روایت را نقل میکنند، حضرت فرمودند:
«امیرالمؤمنین علیه السّلام یک روز به امام حسین علیه السّلام خطاب کردند و فرمودند: التاسعُ مِن وُلدک یا حسینُ، هوَ القائمُ بالحقِّ، المُظهِرُ لِلدّین و الباسطُ لِلعدلِ؛ ”نهمین فرزند تو همان کسی است که حق را در هر زمینهای آشکار میکند، دین را ظاهر میکند و عدل را بسط میدهد.“»
«القائمُ بِالحقّ»؛ یعنی حق را در مسائل اجتماعی، شخصی، خانوادگی و... آشکار میکند؛ مثلاً شوهر در خانواده باید با زن و بچه چطور رفتار کند، زن باید با شوهر و بچهها چطور رفتار کند، انسان باید با رفیقش چطور عمل کند، با غریبه چطور عمل کند، حاکم باید چطور باشد، استاندارها باید چطور باشند.
«هوَ القائمُ بِالحقّ»؛ یعنی شخصی را میآورد که این قابلیت را دارد، یعنی شخصی که حق را این شخص میآورد. وقتی این شخص را آورد دیگر انسان میداند این شخص حرفش حرف است و دیگر تمام است! این دیگر حقّ خالص است، این دیگر بهخاطر قوموخویشی نیامده است، بهخاطر ملاحظات فردا و یک سال دیگر نیامده است، بهخاطر جلوگیری از بعضی از مسائل نیامده است، بلکه حق را میآورد و ملاحظه و بهخاطر این و بهخاطر آن دیگر در کارش نیست. این «قائم به حق» میشود. آیا الآن اینطور است؟!
«المُظهِرُ لِلدِّین»؛ یعنی آن دینی را ظاهر میکند که آن دین را از جدش دارد و فقط در اطاعت از آن دین است که انسان به آن مرتبۀ از تجرد و تکامل میرسد. آن دین دیگر آشنا و غریبه نمیشناسد و آن دین دیگر اینطور نیست که انسان راهی را برود و حکمی را بشنود و از موردی پیگیری کند و تقلید کند و بعد از ده سال بفهمد که عجب، این حکم اشتباه بوده است! آنجا دیگر این حرفها نیست! وقتی حضرت میگویند که در فلان مورد، حکم این است، دیگر تمام است.
- مکارم الأخلاق، ص 8؛ مجمع البیان، ج 10، ص 500.
