
حالات اولیاء الهی هنگام نماز و تلاوت قرآن
عبادت در مکتب عرفان و دیگر مکاتب
کیفیت و چگونگی عبادت در نزد اولیاء الهی موضوعی است که حضرت آیةاللّه سیّد محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با استفاده از حکایات لطیف و تحلیلهای دقیق عرفانی، به تبيين آن میپردازند. محور سخنرانی حضرت استاد، حالات خاص امام صادق علیهالسلام و مرحوم آقای حداد در نماز و تلاوت قرآن است. ایشان با شرحی دقیق نشان میدهند که چگونه حضور قلب در عبادات میتواند انسان را به مقامی برساند که گوینده و شنونده یکی میشود و الفاظ الهی با جان مخاطب در میآمیزد. حضرت استاد همچنین با مقایسه میان نگاه عارفانه به عبادت و رویکردهای غیرعرفانی، تفاوت عظیم میان «عبادت آگاهانه» و «عبادت غیرآگاهانه» را روشن میسازد. ایشان همچنین ضمن یادآوری موانع ذهنی و خواطر نفسانی که در نماز پدیدار میشوند، راهکارهایی عرفانی برای دفع آنها و رسیدن به حضور قلب هنگام نماز را ارائه میکند.
حالات اولیاء الهی هنگام نماز و تلاوت قرآن
8حالا تو که مامور کمر من هستی، پس خدا کجا رفت؟ چشم تو همه به این است که این دوباره خم شده، گفتم من هم یک چیزیم میشد آخر دیگر من هم که بچه سر به راهی نبودم گفتم اینکه اینطوری میکند حالا بگذار، سرکارش بگذاریم، من حدود نوزده سالم بود. خلاصه گفتم تو مامور کمر من هستی که دائماً کمر من را راست میکنی؟ توجه میکنید؟! خب این چه نمازی شد؟ بنده خدا، تو که اینطوری میکنی پس همه نماز تو همینطوری است از آن اولی که تکبیر میگویی تا آن آخری که میخواهی کمر ما را راست کنی، همه اوضاعت در همین مسیر حرکت میکنی.
مقایسه نماز عارفانه مرحوم آقای حداد با دیگران
تا اینکه آقا، یک دفعه در کنار آقای حداد میایستید همینکه الله اکبر میگوید اصلاً میبینید، رفت! اصلاً معلوم نیست کجا رفت، یعنی جداً ایشان اینطوری بودند، وقتی که الله اکبر میگفتند اگر در چشمهایشان نگاه میکردیم، میدیدیم چشم جای دیگر است. ممکن است حالا به جلو[نگاه کند] ؛ مثلاً دیدید گاهی اوقات بعضیها یا بچهها مات میشوند چشمشان یکجا مات میشود، مدام دستش را تکان میدهید یکدفعه متوجه میشود، ایشان اصلاً اینطوری بودند وقتی که تکبیر میگفتند چشمشان مثل همین چشم این افراد دیگر اصلاً تغییر حالت میداد. این هم یک نماز است، آن یک شخص است، این هم یک شخص است!
الحمدلله، خدا را شکر که اینها بودند و ما را به این مسائل و به این قضایا آشنا و وارد کردند.
دیگران را نگاه میکنید که میرود نماز بخواند، موبایلش را هم کنار مهرش میبرد و همانجا میگذارد، خب موبایل را حداقل روی طاقچه بگذار. من خود دیدم اصلا، یک دفعه یکجا ـ منزل یکی از اشخاص ـ رفته بودم، او نماز میخواند و متوجه نشده بود که من حالا آمدهام و پشت روی صندلی نشستم، یکدفعه وسط رکوع این جنابِ موبایلش شروع کرد بوق زدن! او سریعاً تا قبل از اینکه برود سجده، رفت و با [گوشه چشم] نگاه میکرد که و مثلاً ببیند که این کیست تا بعد با او تماس بگیرد بعد به سجده رفت! این هم یک نماز است!.
