
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (1)
امام عصر، یگانه مصداق علی و حسین زمان
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ در این سخنرانی که در اواخر عمرِ بابرکت ایشان در مشهد مقدّس ایراد شده است، با اشاره به فرازی از دعای شریف افتتاح، به نقد و بررسی باورها و شناخت عوامانۀ مردم و حتی برخی عالمان از جایگاه حقیقی امام علیه السلام میپرداند. ایشان ازبرخی از مُعَنوَنین در مورد استفاده از تعابیری مانند علی زمان و حسین زمان انتقاد کرده و آن را ناشی از عدم شناخت واقعی جایگاه و موقعیت امام حتی میان برخی از اهل علم میدانند. در ادامه با توجه به رسالت انقلاب اسلامی که عمل بر سیره و روش ائمۀ معصومین سلام الله علیهم أجمعین بوده است، متذکر میگردند که هدف هجرت علامه طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ به مشهد مقدس، معرفی امام و جایگاه امامت به طالبان معرفت بوده است. مرحوم استاد در بخشی دیگر از بیانات، ضمن اشاره به فقرۀ «یَعبُدُکَ لا یُشرِکُ بِکَ شَیئًا» دربارۀ عبادت آمیخته با شرک و ارزش اخلاص با بیان حکایاتی از سیره علامه طهرانی و شهید مطهری (رحمةالله علیهما) توضیح میدهد.
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (1)
9این عبادتهایی هم که ما داریم میکنیم، این عبادتها عبادتهای اینجوری است. فلان جا میروی: «بیا برویم فلان مسجد، آنجا بد نیست! مریدهای فلان آقا توی مسجد [هستند]، توپ! میرویم با آنها خلاصه چیز میشویم!» آن یکی میگوید: «فلان جا مسجد بازار میرویم، نمیدانم آنجا چه کسانیاند!» آن را میبینی [میگوید]: «از فلان آقا وقت میگیریم که برویم پشت سر فلان کس نماز بخوانیم!» تمام اینها میشود شرک، همهاش شرک است! نماز را خوانده ولی وقتی روز قیامت است میگویند: «فلان شب نمازت ثبت نشده!» ای بابا، اینقدر زور زدیم، اینقدر پول دادیم، حالا نمیدانم پول، بالأخره اینقدر واسطه دادیم، اینقدر چهکار کردیم، اینقدر نمیدانم فلان کردیم، نمیدانم بیا [و] برو [و] فلان تا بالأخره راهمان دادند، فلان مسجد رفتیم، از راه دور...!» توی پروندهات چیزی نیست، توی پروندهات چیزی نیست!
حضور خالصانۀ شهید مطهری در مجالس شبهای احیا در مسجد قائم
خدا رحمت کند آقای مطهری را، خدا رحمتش کند. شبهای احیا میآمد [مسجد قائم]. خودشان جایی احیا میگرفتند، مثلاینکه زودتر تمام میکردند بعد میآمد رانندهشان میآورد مسجد قائم، ما میفهمیدیم، البته مرحوم آقا [سفارش] کرده بودند که مشخص نباشد. میآمد آن گوشه و عقب مینشست.
[خطاب به حاجآقا جلال]: میدیدید او را؟ شما گاهی میدیدید حاجآقا جلال، شما میدیدید او را.
وقتی هم تمام میشد زود از همانجا میرفت! مراسم احیا [که] تمام میشد. این اخلاص است، به این اخلاص میگویند! حالا باید بلند شود بیاید پیش آقا بنشیند، یک ربع هم حال و احوال کند و ـ نمیدانم ـ همه ببینند! میآید و حالش را میکند و نصیبش را میگیرد و سهمش را برمیدارد و بعد هم بیسر و صدا سرش را میاندازد اینجا میرود. اینها میبرند، اینها، کار اینها درست است.
عبادتهای ما همهاش همین است. عبادت تا بیاید توی آن: «برای آن، برای این، بروم آنجا، فلان جا مثلاً نماز بخوانم برای این، یا فلان کار را باید بکنم برای این، فلان مسئله را ـ نمیدانم ـ رتق و فتق کنم که بالأخره یک روزی مثلاً چیز بشود!» نه، در عبادت ـ عبادت منظور نماز که نیست، هر عملی! ـ هر عملی که انسان و سالک انجام میدهد فقط باید نشانهاش خدا باشد؛ و این خیلی مشکل است ها! کار میخواهد، کار میخواهد و خدا انسان را امتحان میکند. نشانهاش خدا باشد و از خدا بخواهد که خودش دستگیری کند، خدا خودش دستگیری کند.
