اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر علیه السّلام (2)

و جایگاه نماز جمعه و حج در اسلام

0
جلسات

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی ـ قدسّ سرّه ـ در شرح فقرۀ‌ «لا یُشرِکُ بِکَ شَیئًا» از دعای شریف افتتاح، به بررسی خصوصیات و ویژگی‌های حکومت امام زمان پرداخته و در اثناء این مبحث، به دو مسئلۀ مهم نماز جمعه و حج ورود می‌کنند. استاد به دیدگاه علامه طهرانی و نیز نظر فقهی خودشان مبنی بر وجوب عینی و تعیینی صلاة جمعه در همۀ اوقات اعم از زمان ظهور و غیبت و نیز در صورت تشکیل یا عدم تشکیل حکومت اسلامی، اشاره کرده و به بعضی از آداب نماز جمعه می‌پردازد. در بخش دیگری از این بیانات به اهمیت مسئلۀ حج و اهتمام ائمه علیهم السلام به آن اشاره شده و استاد، اعتقاد خود مبنی بر وجوب مطلق حج را توضیح می‌دهد. توضیح معنای فقرۀ «یَعبُدُکَ لایُشرِکُ بِکَ شَیئًا»، علت نبودن ترس و اضطراب در زمان ظهور، ذکر برخی تفاوت‌های حکومت امام زمان با دیگر حکومت‌ها از دیگر مباحث این جلسه می‌باشد.

شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر علیه السّلام (2)

12
  • [هم‌چنین] نماز که می‌خواند هیچ مسئله‌ای نیست؛ یعنی در نماز، وقتی می‌خواند هیچ این مطلب نیست.

  • ‌جریان تفحّص از مسجد قائم و تحتِ نظر بودن در زمان شاه

  • ما در زمان گذشته، در زمان همان شاه وقتی که مسجد قائم بودیم، مرتب این ساواکی‌ها می‌رفتند، می‌آمدند! مدام هم پست عوض می‌کردند، یک دفعه یکی آمده بود، خدا رحمت کند این مرحوم آسید مرتضی، این هم یک چیزیش می‌شد! اینها را می‌شناخت، گاهی اوقات اینها را می‌گذاشت سرِ کار. آن‌وقت ما هم کوچک أبدال1 آسید مرتضی بودیم؛ یعنی خلاصه او بزرگ ما بود و ما هم هرچه می‌گفت گوش می‌دادیم، اطاعت می‌کردیم. ما چیز بودیم دیگر، چهارده پانزده شانزده [ساله]، این چیزها بودیم.

  • یک دفعه آمده بود آسید مرتضی، صبح جمعه، یکی بود معلوم بود، قیافه‌اش پیدا بود، ریش می‌گذاشتند آقا این‌قدر، از من بیشتر! ریش می‌گذاشتند، می‌آمدند، اینجاهایشان متورّم بود، جای مهر و این حرف‌ها بود. یک دفعه آسید مرتضی می‌گفت... . آمده بود ـ من نبودم، تعریف می‌کرد ـ آمده بود مسجد که، روز جمعه، قبل از اینکه آقا بیایند، آمده بود، سجاده‌اش را انداخته بود نماز بخواند، نمازهای نافله و اینها، هیچ‌کس هم در مسجد نبود. یک‌دفعه آن بنده‌خدا آمد و آن هم یک عبا از آنجا برداشت و شروع کرد آنجا خلاصه نماز خواندن. همین‌که مشغول نماز شد آسید مرتضی سجاده‌اش را جمع کرد آمد بیرون، آن‌وقت از پشت پنجره نگاهش می‌کند [که] چه‌کار می‌کند! می‌گفت: «این هِی این‌طرف را نگاه می‌کرد...! مانده بود چه‌کار [کند]!» از این سربه‌سرها إلیٰ‌ماشاءالله [داشت]! یک چیزیش هم می‌شد دیگر. بله.

  • یک دفعه یکی آمده بود ـ عجب کسایی! ـ من خیلی از این بدم می‌آمد، از آن افراد [مختلف]. تا معلوم می‌شد که خلاصه قضیه لو رفته، آن می‌رفت یکی دیگر می‌آمد؛ هِی عوض می‌کردند دیگر! یکی آمده بود و بعد یک آدم چاقی بود و همچین یک وضعی داشت، ریشش را این‌جوری می‌گذاشت و بعد عبا می‌انداخت و...!

    1. . وَردست. (محقق)