
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
حقیقت ابتهاج عرفانی در عاشورا و اطاعت تربیتی از ولیّ الهی
پاسخ به دوشبهه مهم پیرامون برخی مطالب در کتاب «روح مجرد» علامه طهرانی، موضوع اصلی این سخنرانی است. شبهه نخست، سوءبرداشت از تعبیر «ابتهاج» مرحوم حداد در روز عاشوراست که حضرت آیةاللّه سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان اللّه علیه میفرمایند: برخی آن را با شادی و سرور عرفی اشتباه گرفتهاند، درحالیکه مراد و مقصود، انبساط روحی عارف در برابر عظمت و عمق واقعه عاشورا است. شبهه دوم، بحث اطاعت بیچونوچرای علامه طهرانی از استادش مرحوم حداد است، که برخی آن را خلاف شرع پنداشتهاند. حضرت آیةاللّه طهرانی درپاسخ به این شبهه میفرمایند: مراد از اطاعت بیچون و چرا، اعتماد مطلق تربیتی و معنوی به ولیّ الهی است، نه نقض احکام شرع. حضرت استاد با بیان سیره عملی مرحوم حداد، تعبد دقیق ایشان به احکام، و مشاهدههای عینی از تقیّد ایشان، اثبات میکند که بزرگانی مثل ایشان نه تنها مخالف شرع عمل نمیکردند، بلکه از متعبدترین افراد به ظواهر شریعت بودند.
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
توضیحات:
پاسخ به دوشبهه مهم پیرامون برخی مطالب در کتاب «روح مجرد» علامه طهرانی، موضوع اصلی این سخنرانی است. شبهه نخست، سوءبرداشت از تعبیر «ابتهاج» مرحوم حداد در روز عاشوراست که حضرت آیةاللّه سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان اللّه علیه میفرمایند: برخی آن را با شادی و سرور عرفی اشتباه گرفتهاند، درحالیکه مراد و مقصود، انبساط روحی عارف در برابر عظمت و عمق واقعه عاشورا است. شبهه دوم، بحث اطاعت بیچونوچرای علامه طهرانی از استادش مرحوم حداد است، که برخی آن را خلاف شرع پنداشتهاند. حضرت آیةاللّه طهرانی درپاسخ به این شبهه میفرمایند: مراد از اطاعت بیچون و چرا، اعتماد مطلق تربیتی و معنوی به ولیّ الهی است، نه نقض احکام شرع. حضرت استاد با بیان سیره عملی مرحوم حداد، تعبد دقیق ایشان به احکام، و مشاهدههای عینی از تقیّد ایشان، اثبات میکند که بزرگانی مثل ایشان نه تنها مخالف شرع عمل نمیکردند، بلکه از متعبدترین افراد به ظواهر شریعت بودند.
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
10بخواهد به مرتبهای از قساوت و شقاوت برسد که بیاید فرض کنید بیاید [و این کار را بکند] خب خاک بر سرها! بچه را بگیرید به او آب بدهید و برگردانید. آخر تیر زدن یعنی چه؟! این معنا ندارد آدم بیایدهمچین کاری بکند!
بعد یکدفعه ایشان شروع میکردند راجع به این صحبت کردن یک ربع صحبت کردن که اصلاً چه سرّی در این هست، چه مسائلی در این مسئله نهفته است، اسرار؛ یعنی از اسراری که در اینجا هست، راجع به افراد و اشخاص دیگر کجا ما از ایشان خنده دیدیم؟! کجا ما از ایشان قهقهه دیدیم؟! از خود مرحوم آقا، مرحوم آقا را همه دیدهاند، خب اینهم شاگرد همان استاد است، اینهم که شاگرد همان است دیگر! در عزاداریها و مجالس به تمام قامت بلند میشدند و همینطور گریه میکردند و بر صورت و سینه میزدند!
شعائر حسینی، تجلی عزاداری و تفکر
بنابراین پاسخ این قضیه هم داده شد و اینکه مطلب ایشان عین واقع بود، منتهی خدا ما را موفق کند به اینکه به آن مطالب برسیم. صحبت مرحوم آقا این است که ما فعلاً در عالم ماتم هستیم: «وای شمشیر به فرق حضرت علی اکبر خورد!»، «اوی کمر حضرت علی اکبر را قطعه قطعه کردند!»، «وای حضرت ابوالفضل اینطور!» خب اینها همه هم درست است، همه هم ماتم و گریه دارد، سینهزنی دارد، اینها جای خودش، ولی اینها میگویند اینها را داشته باش یک پله بالاتر بیا! اینها را داشته باش سینهزنی باید باشد، در روز عاشورا باید ماتم باشد، دستهجات باید راه بیفتند، همه اینها باید باشد، همه اینها شعائر است، همه اینها باید به جای خودش محفوظ باشد. اما اینجا نایست! در همین تیر و نیزه و شمشیری که بر بدن این اولیاء رفته توقف نکن! بیا ببین اینها چه اهدافی داشتند! چه چیز مورد نظرشان بود؟
من خودم گاهی اوقات وقتی که یک مقداری فکر میکنم، یک حالت گیجی برای من پیدا میشود که اصلاً نمیتوانم جلوتر بروم، یعنی تا این حد و تا این مرتبه امام علیه السّلام از خود گذشتگی کرده؟! حضرت ابوالفضل و حضرت علی اکبر تا این حد از خود گذشتگی کردهاند؟!
