
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
حقیقت ابتهاج عرفانی در عاشورا و اطاعت تربیتی از ولیّ الهی
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرّحمٰنِ الرّحیم
الحمد لله رب العالمین
و صلّی الله عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم ٍمحمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین
و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
مشهد که مشرف بودیم سه جلسهای خدمت رفقا بودیم، با خود گفتیم: «اگر به قم بیاییم و رفقا از ما جلسهای را مطالبه کنند چه جوابی به آنها بدهیم!» [لذا تصمیم گرفتیم] چند کلمهای هم اینجا صحبت کنیم که تا حدودی دِین خود را ادا کرده باشیم.
ریشۀ شبهۀ ابتهاج عاشورایی در سیره مرحوم حداد
از مدتها پیش که مرحوم آقا ـ در همان زمان حیات خودشان ـ کتاب روح مجرّد را تالیف کرده بودند، ایشان یک مطلبی در آنجا فرمودند:
مرحوم آقای حداد در ایام عاشورا حالت ابتهاج و انبساط داشتند، انبساطی که همراه با اشک و گریه بلاانقطاع بود1
یعنی این اشک همینطور جاری بود و خود ما هم که در یکی دو سفری که تشرف پیدا کرده بودیم این حال را در ایشان (آقای حداد) میدیدیم. هرچه به روز عاشورا نزدیکتر میشد این برافروختگی چهره بیشتر میشد و بیشتر در خود فرو میرفتند و یکمرتبه میدیدیم اشک ایشان جاری شد! ولی حالت حزن و گریه و حالتی که ما نسبت به عزا داریم، این حالت نبود؛ بلکه یک حالت ابتهاج توأم با یک نوع اعجابی از داستان عاشورا بود.
این مطلب شبهههایی را ایجاد کرد و بهنظر بنده نود درصد یا نودوپنچ درصد آن مغرضانه بوده است! وگرنه مشخص است، بالأخره این کتاب را همه خواندهاند، چطور ده نفر هم، چنین مطلبی به نظرشان نمیآید ولی یک نفر میآید و شبهه میکند؟! و بعد هم او پافشاری و اصرار میکند! خب معلوم است که او یک چیزش میشود!
در مباحث علمی وقتی که پای اغراض [به وسط] بیاید دیگر بحث بسته میشود. ولی تا جاییکه پای استفهام و استعلام و درک مطلب و رفع شبهه است، بحث و صحبت باز است و باید به این مسئله رسید. در هر موردی و مطلبی به همین کیفیت است و انسان باید همیشه در اینگونه مطالب جانب انصاف را رعایت کند.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به روح مجرد ص78 ـ 87.
