
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
حقیقت ابتهاج عرفانی در عاشورا و اطاعت تربیتی از ولیّ الهی
پاسخ به دوشبهه مهم پیرامون برخی مطالب در کتاب «روح مجرد» علامه طهرانی، موضوع اصلی این سخنرانی است. شبهه نخست، سوءبرداشت از تعبیر «ابتهاج» مرحوم حداد در روز عاشوراست که حضرت آیةاللّه سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان اللّه علیه میفرمایند: برخی آن را با شادی و سرور عرفی اشتباه گرفتهاند، درحالیکه مراد و مقصود، انبساط روحی عارف در برابر عظمت و عمق واقعه عاشورا است. شبهه دوم، بحث اطاعت بیچونوچرای علامه طهرانی از استادش مرحوم حداد است، که برخی آن را خلاف شرع پنداشتهاند. حضرت آیةاللّه طهرانی درپاسخ به این شبهه میفرمایند: مراد از اطاعت بیچون و چرا، اعتماد مطلق تربیتی و معنوی به ولیّ الهی است، نه نقض احکام شرع. حضرت استاد با بیان سیره عملی مرحوم حداد، تعبد دقیق ایشان به احکام، و مشاهدههای عینی از تقیّد ایشان، اثبات میکند که بزرگانی مثل ایشان نه تنها مخالف شرع عمل نمیکردند، بلکه از متعبدترین افراد به ظواهر شریعت بودند.
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
6من نوجوانی هفده ساله بودم که داشتم وضو میگرفتم، وقتی وضو میگرفتم این پایم را آوردم جلوی آقای حداد و مسح کردم، یعنی در واقع یک خُرده این پای من هم حرکت کرد، آقای حداد فرمودند:
چرا اینطوری مسح کردی؟ پایت را بگذار روی زمین وقتی ثابت شد آنوقت مسح بکش که مسح روی پا باشد!
اینقدر مراقب بودند! توجه میکنید؟!1
تو را به خدا حالا نگاه کنید و ببینید وقتی شخصی مغرض باشد دیگر بین عمامهای و غیر عمامهای فرقی نمیکند، دیگر بین[او و افراد عوام فرقی نمیکند] بله! دیگر خودتان[قضاوت کنید!] خود حدیث مفصل بخوان.
توضیح تفصیلی دربارۀ تسلیم محض در برابر استاد کامل
خوب بالأخره این مسئله را ایشان گفتهاند، حالا حل این مطلب چیست؟ من از شما یک سؤال میکنم؛ بفرض شما ناراحتی قلبی یا ناراحتی ناگواری پیدا میکنید. یک وقتی سردرد است با یک استامینوفن و آسپرین مرتفع میشود، یک وقتی نه! دیگر سر، درد میگیرد و با استامینوفن هم خوب نمیشود و اینطرف و آنطرف [میرود] و یا فرض کنید که قلبتان بیمار است و این دکتر و آن دکتر میبرندو دکترها میگویند: قلب گیر دارد و باید عمل باز بشود، این دیگر دندان کشیدن نیست، یا ناخن گرفتن و آپاندیس نیست که آن را برداری، این دیگر قلب است یا جراحی مغز است! توجه کردید؟! نگاه میکنید الآن بهترین دکتر و متخصص قلب کیست؟ سراغ او میروید! بهترین متخصص مغز کیست؟ سراغ او میروید! متخصصِ ناراحتیهای دیگر کیست؟ سراغ بهترین میروید! وقتی سراغ او رفتید به او اعتماد دارید، توجه کردید؟! دکتر میگوید:« شما آماده هستید.» میگویید: «بله!» میگوید: «چقدر به من اعتماد دارید؟» میگویید: «آقا شما اگر قلب من را هم درآوردید، در بیاور من به شما اعتماد دارم!» خب حالا آیا واقعاً او قلب شما را درمیآورد و در سطل خاک میاندازد؟! یا مغز شما را درمیآورد؟ نه! مفهوم این حرف این است که میگوید:« من با تمام وجود به تو اعتماد دارم!» نهاینکه تو واقعاً قلب من را از جا میکنی!
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به روح مجرد، ص 108 ـ 110.
