
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 10 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر قزوین پیرامون سوالات و اشکالات وارده در رابطه با وصایت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
توضیحات:
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 10 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر قزوین پیرامون سوالات و اشکالات وارده در رابطه با وصایت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
14مرحوم آقا میفرمودند همان شبی كه داشتند غسل میدادند این بچه را، همان شب یك نفر كه حالا فوت كردهاند، آن موقع حالش خوب بود (حالا اسم نمیبرم، بعد جدا شدند. میخواهم بگویم این افراد اینطوری بودند ها) میگفت آن شب خیلی با این ور رفت، هی این را میانداخت بالا با دستش، هی به او میخندید، هی سرش را [بلند] میكرد، تعجب میكردیم كه این بچه را غسل میدهند این چرا دارد دائم اینجوری میكند؟ این چرا هی دارد بهش ور میرود؟ این چرا دارد هی بهش میخندند؟ این چرا دارد اینجوری میكند؟ ایشان گفتند هیچكدام ما نفهمیدیم علت چیست.
بعد یكدفعه دیدیم این شخص رفت توی حالت قبض پیدا كردن و بعد رفت یك كنار. خلاصه غسل كردند و كفن كردند و صبح رفتند و دفن كردند. من خودم یادم هست و آن جریان در ذهنم هست كه خدا رحمت كند حاج صدرالدین حائری بود، حاج اسماعیل دولابی بود (البته آن شخصی كه من میگویم منظورم ایشان است) بعد آن شخص رفت در منزلش و تا یك هفته نه خورد و نه آشامید و نه با كسی حرف زد. مرحوم آقا رفت پیش او و گفت چرا اینطوری هستی؟ حالا فوت كرد كه فوت كرد! ما كه بابای او هستیم اینطوری نشدیم! حالا تو ... معلوم شد كه آن شب او داشته با این ور میرفته كه روح او را دوباره برگرداند. یك چنین آدمهایی بودند هان و میگفت هر كاری كردم برنگشت، و بچه میگفت جایم حسابی خوب است برای چه بیایم با شما؟ خیلی جایم عالی است و او یكدفعه بهم ریخت بود از اینكه نتوانسته بود این مسئله را انجام بدهد.
خب مگر قرار بر این است كه اینطوری باشد؟ حساب و كتاب است. حالا خیال نكنید یك بچهای فوت میكند، یك چیزی از دست شما رفت. خودش میخواهد، خودش میخواهد، یك قضیهای كه اتفاق میافتد خیال نكنید همهاش مربوط به شماست، نه، حساب و كتابهای دیگری هم هست كه در مجموع باید اینها را سنجید. لذا اولیاء خدا همیشه بر طبق ظاهر و رضای خدا حركت میكردند. هر چه رضای خدا باشد فوت كرد، فوت كرد. زنده شد زنده شد. مریض شد، مریض شد. همانی كه هست و همانی كه مسئله بود به همان كیفیت حركت میكردند.
