
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 10 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر قزوین پیرامون سوالات و اشکالات وارده در رابطه با وصایت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
توضیحات:
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 10 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر قزوین پیرامون سوالات و اشکالات وارده در رابطه با وصایت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
26كیست كه اشتباه نكند؟ حالا شما برمیدارید نوار قبل من را میآورید و نوار بعد من را میآورید و میگویید نگاه كنید این این است! هان!
غیر از آن، آیا مرحوم آقا رضوان اللَه علیه هم از بعضی از افراد تعریف نمیكردند و بعداً همان افراد منحرف شدند و جدا شدند؟ آیا میشود گفت ایشان ... نه آنموقع این شخص قابل تعریف بود و بعد هم منحرف شد. در زمان خود ایشان منحرف شد، ما هم بارها میشنیدیم، بارها میشنیدیم، او كه ولی خدا بود. در آن موقع حالش خوب بود بسیار خب بعد چی؟ بعد حالش خراب شد، شیطان گولش زد و او را منحرف كرد و رفت كنار. لذا انسان نمیتواند هیچوقت نسبت به حال خودش مطمئن بشود، این برای ما درس بزرگی است.
خیلی خب، حالا سوال میكنم اگر من نسبت به یك شخص یك دید خیلی بالایی داشته باشم، كه این ولی خدا و عارف كامل و اصلا از جبرئیل هم بالاتر است و فلان، بسیار خب، یكسال بعد، شش ماه بعد میفهمم عجب! بنده در این تشخیص اشتباه كردهام، آیا شرعا بر من واجب نیست كه بیایم و اعلام كنم ایها الناس آن مطلبی را كه بنده گفتهام صحیح نبوده و مسئله چیز دیگری است؟ آیا شرعا بر من واجب است یا نه؟ از شما سوال میكنم اینجا، دیگر خیال نمیكنم چیزی باشد كه كسی بتواند آن را انكار كند. درست شد؟ بسیار خب این مربوط به این قضیه اول.
حالا مرتبه دوم قضيه را مىگويم و آن اين است كه من اشتباه نكردم، بنده اشتباه نكردم، مسئله چه بوده؟ این مهم است! در آن وقتی كه مرحوم آقا از دنیا رفتند من یك نظر مثبتی نسبت به اخوی داشتم، الان هم میگویم داشتم، همین الان هم میگویم بله داشتم، ایشان هم نسبت به من نظر مثبتی داشت و دلیل این مسئله هم این است كه در همان اوان به اتفاق چند نفر از دوستان به یكی از شهرستانها رفته بودیم، دو سه روزی، من و ایشان در یك اتاق هتل بودیم و بقیه دوستان هم در یك سوئیت بودند، هفت هشت نفر در آنجا بودند. من و ایشان در یك اتاق به اصطلاح دو تخته، شب با هم بودیم، آنموقع يكى از دوستان ما مرحوم سالم خدا رحمتش كند، ايشان مريض بود و ديگر در شرف فوت بود، خدا بيامرزدش، صحبتى كه آن شب ايشان به من كردند اين بود كه آسيد محسن من نگرانم (قسم مىخورم، قسم جلاله) من نگرانم كه امشب من از دنيا بروم و آن سوءظنى كه ايشان نسبت به تو در ميان رفقا انداخته است باعث بشود كه افراد ديگر به تو مراجعه نكنند. (عين عبارت ايشان است) و ايشان الان به هر كيفيتى كه شده است بايد [تدارك كند.]
