افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
15دوستان این مطالب را دارند با یك اضافاتی تقریر میكنند. و رفقا هر روز میآمدند مطالب و اعتراضات را پیش من میآوردند: آقا، مرحوم آقا در جلد چندم امام شناسی خلاف این حرف را زده، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان خلاف حرف تو را میگوید، نمیدانم فلان شخص در كتاب عرفان خودش راجع به ولایت اولیاء ... مثلا فرض كنید محیالدین در فتوحات و در فصوص خلاف شما میگوید و الان در حدود این مقدار اشكال روی میز است. كه اینها در موقعی كه قرار است بحث تقریر شود و بصورت كتاب دربیاید پاسخ همه اینها را ما انشاءاللَه خواهیم داد.
این دیگر چیز پنهانی نیست، مسئلهای مخفی نیست، قضیهای نیست كه انسان بخواهد: نه!، نگو!، و این حرفها مسئلهای نیست. پس چرا ما باید پا از حد خود فراتر بگذاریم كه یك روزی گرفتار شویم؟ چرا؟ من به اندازه دهنم صحبت كنم، شما هم به اندازه دهنت صحبت كن. حالا نمیگویم پایینتر، انسان باید پایینتر حرف بزند. بیخود خودش را دست این و آن نیندازد.
مرحوم آقا (خیلی عجیب) چیزهای خوبی یاد ما میدادند. یكدفعه صحبت از مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی بود كه ایشان بالاخره نفَسی داشت و مرد بزرگی بود و افراد میآمدند پیش او نمیدانم نباتی داشت، انجیری داشت و همینطور میداد به مردم و میخوردند و خوب میشدند. و بیماریهای صعب العلاج تقریبا شبه اعجاز خوب میشد. ایشان میفرمودند اولیاء خدا اینجور خود را دست مردم نمیاندازند! بلكه آنها رند هستند، زرنگ هستند.
هر روز صف صدمتری و دویست متری در این منزل آشیخ حسنعلی ... بالاخره گرفتاری كه یكی و دو تا ندارد، یكی سرش درد میكند، یكی شكمش درد میكند، بالاخره دردهایی است كه همه دارند و گرفتاریهایی كه همه دارند، آن یكی شوهر گیرش نمیآید، آن یكی نمیدانم زن گیرش نمیآید، آن یكی فرض كنید سفته و چك و فلان دارد، آن یكی فرض بكنید كه همسایهاش دارد اذیتش میكند، آن یكی نمیدانم زنش دارد با كفگیر به سرش میزند، خلاصه اگر بخواهد راه باز بشود كسی هم كه مشكلی نداشته باشد دیگر توقع پیدا میشود: ما میخواهیم به اینجا برسیم، ما میخواهیم به آنجا برسیم ...

