افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
21معلوم شد كه آن شب او داشته با این ور میرفته كه روح او را دوباره برگرداند. یك چنین آدمهایی بودند هان و میگفت هر كاری كردم برنگشت، و بچه میگفت جایم حسابی خوب است برای چه بیایم با شما؟ خیلی جایم عالی است و او یكدفعه بهم ریخت بود از اینكه نتوانسته بود این مسئله را انجام بدهد.
خب مگر قرار بر این است كه اینطوری باشد؟ حساب و كتاب است. حالا خیال نكنید یك بچهای فوت میكند، یك چیزی از دست شما رفت. خودش میخواهد، خودش میخواهد، یك قضیهای كه اتفاق میافتد خیال نكنید همهاش مربوط به شماست، نه، حساب و كتابهای دیگری هم هست كه در مجموع باید اینها را سنجید. لذا اولیاء خدا همیشه بر طبق ظاهر و رضای خدا حركت میكردند. هر چه رضای خدا باشد فوت كرد، فوت كرد. زنده شد زنده شد. مریض شد، مریض شد. همانی كه هست و همانی كه مسئله بود به همان كیفیت حركت میكردند.
و درك این مسئله كمی مشكل است. میفهمیم درست است اما اینكه بیاییم این را در خودمان پیاده كنیم و خودمان را با این مسیر وفق بدهیم و در آن مسیر حركت كنیم یك مقداری كار میخواهد.
انسان باید به فكر خودش باشد و همانطوری كه آیه قرآن میفرماید لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ وقتی كه شما ملاك دستتان هست، وقتی كه مبنا دستتان هست، به هلاكت دیگران نباید نگاه كنید، به شما ضرر نمیرساند، ضرری نمیرساند كه بخواهید این كارها را انجام بدهید، راه خودتان را باید بروید، شما با معیاری كه دارید، با مسائلی كه دارید، با مسائلی كه بزرگان گفتهاند، هر كسی به اندازه خودش. باید به دنبال فردی بروید كه بتواند شما را از نفس بیرون بیاورد نه كسی كه خودش در نفس گرفتار است.
یكی از افراد نقل میكرد و میگفت یك شخصی از آمریكا آمده بود، خب یك فردی است كه [باسواد] است و از این افرادی است كه مثلا رساله لباللباب مرحوم آقا را ایشان ترجمه كرده بود. (به انگلیسی) آمده بود و با یك عدهای ملاقات كرده بود (بنده آنجا نبودم، یك همچنین جاهایی طبعا جای ما نیست و الان هم نیست) آمده بود و صحبت كرده بود و وقتی كه از جلسه آمده بود بیرون (آقا مردم كه كاه نخوردند! مردم كه كاه نخوردند!) گفته بوده كه ظاهرا آقايان در همان مسائلى گرفتارند كه ما گرفتاريم!!

