افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
29خودش به من گفت:" من دستور دادم كه افراد به شما و افرادى كه [با شما هستند] سلام نكنند ولى اگر سلام كرديد جواب بدهند!!" خب، بسیار خب، شما كه خودتان الان میگویید ما وصی نبودیم! ما ولی نبودیم! پس ما سر چه اختلاف داشتیم؟ كعبهمان سرجایش است، در همان مكه است، الان هم مشغول تعمیرش هستند، قرآنمان هم این قرآنی است كه هست، نماز صبحمان هم كه دو ركعت است، نماز صبحمان كم و زیاد نشده، نماز صبحمان سر جایش است، همهما هم كه مرحوم آقا را قبول داریم، پس این اختلاف سر چه بود؟ این چه اختلافی بود كه بین زن و شوهر جدایی افتاد؟ بین پدر و پسر جدایی افتاد؟ این چه اختلافی بود؟
اگر این قضیه، قضیه ولایت نبود پس چه مسئلهای بود؟ چه چیزی میتواند باشد؟ حالا فهمیدید كه همه دروغگو هستند؟ حالا فهمیدید كه هجده سال پیش گفتم همه شان منافقاند، كل این جریان، حالا دیدید؟ حالا دیدید آن موقع راست گفتم؟ حالا بعد از هجده سال دارند انكار میكنند: كسی نگفته كه ولی هستم! كسی نگفته كه وصی هستم! كسی حرفی نزده!
اگر كسی نگفته پس چرا الان به ما سلام نمیكنید؟ ما هم كه داریم حرف شما را میزنیم، ما هم میگوییم كه شما نه وصی هستید و نه ولی هستید و یك آدم عادی هستید. یك آدم عادی عادی عادی عادی عادی هستید. بنده هم یك آدم عادی عادی عادی عادی هستم پس دعوایمان سر چه است؟ اختلافی نداریم. پس چرا افراد نباید به ما سلام كنند؟ خودم شنیدم از زبان مسئول ایشان، (دیگر واسطه ندارد كه بگوییم آن واسطه اشتباه كرده و كم و زیاد كرده و نمیدانم چه كرده) كه علت سلام نكردن ...
همین الان، همین الان شما به ما سلام میكنید یا نه؟ در ختم مرحومه والده ما، در سال گذشته، شخص مىآمد به خود من وقتى مىرسيد ... ماشاءلله انگار اينها خيلى ... حالا آقاى اخوى دارد با من حرف مىزند ولى طرف كله را اينور مىكند و مىرود. ا ا ا ایشان دارد با من حرف میزند و دارد با من احوال پرسی میكند تو كله را آنور میكنی میروی با آن عمامه اینقدری، شیخ، یعنی چی؟ تو از عرفان داری دم می زنی عزیزم؟! این عرفان این را به تو یاد داده كه پسر استادت در ختم مادرش دارد میآید بنشیند بعد تو ...

