افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (2)
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
مدتی است كه قصد زیارت رفقای اراك را داشتم، و به دنبال فرصتی بودم كه رفقا را زیارت كنیم و این توفیق دست نمیداد، تا اینكه در این سفر فرصت را مغتنم شمردیم و به اتفاق رفقا و دوستان خدمتشان رسیدیم، البته بعد از بعضی از تغییر و تحوّلاتی كه در جریان هستید، بعضی از دوستان، دوستانِ اراكی، از بنده سؤالهایی را میكردند و در ضمن نامههایی كه میفرستادند و بنده هم به واسطه اعتقاد به حسن ظنّی كه نسبت به رفقا درباره حقیر بود، كه مطالبی كه مطرح میشود به دیده قبول مینگریستند، دیگر این جسارت را به خود میدادیم و تأخیر در پاسخ را موجّه میكردیم، تا اینكه خب توفیق دست داد و برای مطالبی، مربوط به اینجا و جلساتشان، و كیفیت مسائل و همینطور جلسات صبحها، سؤالاتی كه حتی اخیراً شد، گفتم كه خودم از نزدیك خودم خدمت رفقا برسم و اگر سؤالی هم در این زمینه دارند پاسخ بدهم.
رفقا میدانند كه روش بنده از زمان خود مرحوم پدرم هیچوقت بر اخفاء و اختفاء و كتمان نبوده و از زمان خود مرحوم آقا بنده به این مسئله معروف بودم كه هیچ چیزی را مخفی نمیكردم و به همین جهت نیز مورد اعتراض حتی بستگان و نزدیكان قرار میگرفتم كه چرا تو از رفقا چیزی را پنهان نمیكنی؟ بالاخره هركس یك محدودهای دارد، یك حدی دارد، یك ظاهر و باطنی دارد، یك چیزهایی دارد ...
میگفتم من ندارم، و من اینطور نیستم.
و پشیمان هم نیستم از این اخلاق، پشیمان نبوده و بلكه این را خلاف رفاقت هم میدانم. انسان دو رو باشد، دو قسم باشد، در ظاهر یك جور، در باطن یك جور دیگر باشد، من نمیپسندم، حالا گرچه بعضیها این را بر اساس مصالح و منافع توجیه میكنند!.
امام موسی بن جعفر علیه السلام در نصیحتهایی كه به هشام میفرمایند، البته هشامبن سالم، نه هشام بن حكم در نصیحتهایشان میفرمایند كه ای هشام! اگر در دست تو گوهر باشد و همه مردم بگویند در دستت خزف است، ضرری به تو نمیرسد، و اگر در دستت خزف باشد، و همه بگویند در دستت جوهر است، به تو نفعی نمیرسد.

