افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (2)
11حالا باید به این خانم چه گفت؟ باید گفت خدا شفایت بدهد دیگر! چیزی دیگر آدم نمیتواند بگوید! آدم چیزی دیگر نمیتواند بگوید، هیچ! بلند شو برو خدا شفایت بدهد، خداحافظ.
آدم میرسد ها! آدم به اینجا میرسد كه میگویم آقا به من دارد میگوید، میگوید نه این كه به شما گفته، منظور ایشان است، منتها خطاب به شماست!!.
گفتم واللَه من با این چند سال درسی كه خواندهام نفهمیدم شما چه میگویید، هنگ كردهام كه چه ارتباطی به این و بین آن میتواند داشته باشد.
نباید به این مطالب خندید ها! باید فكر كرد، كه آدم چه به سر خودش میآورد كه به اینجا میرسد؟ واقعا چه به سر خودش میآورد؟ این كه بنده سالهای سال در تهران و اینطرف و آنطرف، افراد مختلف را بیم میدادم از اینكه خلاف نكنند، روی مواضعی كه من نظر دارم توجه كنند، و میدیدم كه توجه نمیكنند، به خاطر این بود كه به اینجا نرسند كه به جای اینكه انسان ایراد را در خود ببیند، درمیآید میگوید پسر آقا از مرام پدرش منحرف شده!.
چرا؟ چون گفتهام دروغ نباید بگویید منحرف شدهام؟ چون گفتهام از این مكتب به عنوان تجارتخانه نباید استفاده بكنید شدهام؟ چون گفتهام در اینجا انانیت و فرعونیت را كنار بگذارید منحرف شدهام؟ چكار كردهام منحرف شدهام؟ خب بگویید! شعار چرا میدهید؟ مصداق تعیین كنید: آقا شما این كار را كردید و این بر خلاف مسیر پدرتان است.
خب! آدم بفهمد اشتباه كرده، میگوید اشتباه كردهام، مگر بنده معصومم؟ كی گفته بنده معصومم؟ چرا آدم به یك جایی میرسد كه دیگر نمیتواند بپذیرد كه میتواند خطا كند؟ چرا آدم باید به اینجا برسد؟ توجه میكنید؟
امام موسی بن جعفر علیه السلام این قضیه را به ما نشان میدهند: مواظب باش ببین دست خودت چیست. ببین در دستت جوهر یا گوهر است، یا در دستت خزف است. اگر در دستت خزف است آن را بیانداز و برو دنبال گوهر و گوهر پیدا كن. ولی وقتی دیدی در دستت گوهر است، هرچه به تو گفتند: آقا از مسیر بابایش جدا شده! رهایشان كن! بخند به ریششان! انشاءاللَه دعا كنید خدا هدایت كند!

