افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (2)
3مرحوم آقا میفرمودند كه یك چیزهایی هست كه همیشه خوب است سلّاك اینها را در طول روز، مثلا حفظ كنند، جلوی چشمشان بگذارند، در كاغذ بنویسند و اگر پزشك است در مطبش روی میزش، دفتر دارد، و اگر محل كار دارد، در آنجا قرار بدهد. و این دائما جلوی چشم باشد، كه این نفس احتیاج دارد. ایشان میفرمودند ها! نفس احتیاج به تذكر ساعتی دارد، تذكر هر روزه دارد، و گاهی اوقات تذكر لحظهای دارد، كه یكدفعه میبینیم در یك تصمیم كه بخواهد بگیرد، چشمش به یك چیزی بیفتد و تصمیمش عوض میشود. یعنی نیاز دارد، نیاز دارد به اینكه دائما متذكر بشود، هِی خودش را تغییر بدهد، تغییر بدهد، تا اینكه بعد دیگر این ملكات و این صفات و خصوصیات تبدیل به یك جایگاه بشود برای او، یعنی بشود ملكه، بشود غریزه؛ آنوقت و آنموقع دیگر خودبهخود در آن مسیر حركت میكند، دیگر اصلا خلافش متصور نمیشود.
این مطلب كه اولیاء خدا اصلا امر خلاف از آنها سرنمیزند، خب بعضیها میگویند این كه هنر نیست، این كه هنر نیست كه بگوییم كه شخصی كه امر خلاف به ذهنش خطور نكند گناه نمیكند! این كه هنر نیست.
مثلا این لیوانی كه در دست من است، خب این هم خلاف به ذهنش خطور نمیكند، اصلا این ذهن ندارد، یا حالا فرض كنید مثل یك بچه دو، سه، چهار ساله كه خب اصلا خلاف به ذهنش خطور نمیكند، آن كاری كه میكند از روی غریزه میكند، لذا نه دعوایش میكنند نه تشویق، هیچكدام، كاری كه میكند از روی غریزه انجام میدهد. خب اولیاء خدا هم اینطوریاند! هنر نمیكنند!. بلكه اولیاء خدا هنرشان این است كه بتوانند گناه بكنند و بعد نكنند.
ولی این ادعا خلاف است و اولیاء خدا مرتبه تصور گناه را گذرانیدهاند، نه اینكه اصلا تصور نمیكنند. یعنی از تصور گناه و رد كردنش و مقابله با گناه و مقابله با غضب خدا، مقابله با عدم رضای خدا، اینها را گذرانیدهاند، رد كردهاند، نفسشان هِی برگشته، برگشته، هِی تغییر، تغییر، تغییر، تغییر پیدا كرده، حالا یك جوری شده، در یك مرتبهای [قرار گرفتهاند] كه دیگر غیر از رضای خدا اصلا از آنها سرنمیزند. نه اینكه حالا این اصلا گناه به نظرش نمیآید. نه، ولی اصلا دیگر نمیتواند، چون نفسش عوض شده، نفسش دیگر تغییر كرده، حالت نفسش تغییر كرده، لذا بخواهد نخواهد دیگر اصلا تصور گناه و خلاف رضای خدا در او نمیآید، یعنی بخواهد نخواهد دیگر نمیتواند گناه بكند، چون نفسش عوض شده است.

