افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
... خب ما مطیع هستیم، مطیع این دستگاهها ... اصلا گاهی اوقات آدم در مقام اطاعت از دستگاه اطاعت میكند! خیلی عجیب استها! آدم را میآیند میگیرند و ... حالا این دستگاهها، بیچارهها اینها بیزبانند! ولی دستگاههای با زبان ...! بله!
مرحوم آقا رضوان اللَه علیه خیلی به ما میفرمودند كه خیلی مواظب جریاناتی كه شما را در تسخیر خودشان قرار میدهند باشید.
به من میفرمودند كه در جریان پانزده خردادِ سنه چهل و دو (خب ایشان در آن جریانات پانزده خرداد خیلی فعّال بودند، در جریاناتی كه با مرحوم آقای خمینی به وجود آوردند بسیار فعّال بودند) در داودیه طهران (كه من در آن موقع تقریبا طفل هشت ساله بودم، یادم هست، آن منزل هم یادم هست؛ یك منزل بود در داودیه، یك حیاط بزرگ داشت ...، همه علماء از ایران آمده بودند در آنجا، كه مرحوم آقای منتظری هم در نوشتههای ایشان دیدم كه یك خاطرهای از آن منزل داودیهشان نقل میكنند، من در آن منزل بودم و هفت، هشت سالم بود، ما كه نمیفهمیدیم چه حرفها و صحبتهایی میگذرد، فقط به اینهایی كه میآمدند و میرفتند فقط نگاه میكردیم، این مناظر در ذهنم هست) ایشان میفرمودند كه یك نفر آنجا بود از همان كسانی كه با ما مرتبط بود، این دائم میآمد جلوی ما میرفت، كفشها را اینطرف و آنطرف میكرد، كفش ما را میآمد جلوی پایمان میگذاشت و ... خلاصه خیلی خودش را نشان میداد، اظهار ارادت میكرد، مثلا تا میآمدیم جلو، كفش را میآورد جلوی پایمان، و من میدانستم كه در پس این ارتباطات و فعّالیتها، چه در نیت دارد، چه در نظر دارد؛ میخواهد ما را بكشاند به همان راه و روش این فرد در مسجد قائم بود و در همان حال و هوای خودش ما را حركت بدهد.
گفتند كه یك دفعه كه این خلاصه این كارها ... یك شخصی بود، خدا رحمتش كند. مرحوم حاجهادی ابهری. مرد زندهدلی بود، و افراد هم خب متفاوت هستند دیگر، اینطور نیست كه همیشه یك جور باشند.

