اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)

14٬332
جلسات

بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 16شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهرستان گراش پیرامون افشاء نفاق و اعلان عمومی مباهله نسبت به مدعیان دروغین

افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)

توضیحات:

بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 16شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهرستان گراش پیرامون افشاء نفاق و اعلان عمومی مباهله نسبت به مدعیان دروغین

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)

25
  • گاهی اوقات دیده‌اید ها! خودتان هم دیده‌اید، خودمان هم دیده‌ایم، نسبت به یك قضیه‌ای شك داریم، ولی می‌بینیم دلمان به آن‌طرف می‌رود، خدا دیش را گذاشته. چون دیش را گذاشته می‌بینید دل این‌طرف رفت. علتش را هم نمی‌دانیم ها، بعد معلوم می‌شود عجب، این همین بوده.

  • حالا اگر دیش برداشته بشود می‌بینیم دل این‌طرف رفت! این كه الآن می‌بینید طرف دارد می‌رود عمامه هم دارد بلند می‌شود تبلیغ یكی را می‌كند كه اگر نگاهش كنی بایستی كه كفاره بدهی، این برای چیست؟ این به خاطر این است كه دیش برداشته شده. چون دیش برداشته شده، تمام بدن و قلب این بدبخت شده نقطه كور، كور، كور، كور، همه‌اش شده نقطه كور. لذا می‌بینیم تمایل به فلان شخص دارد. بابا، بدبخت! اگر هم تمایل داری آخر این دیگر كیست؟ اقلا یك آدم دیگری، یك كس دیگری، این كیست آخر؟ آدم قحط است؟

  • یك وقتی نگاه می‌كردم به یك فیلمی، یك عده‌ای بودند كه فیلم‌شان را برای من آورده بودند، یك صحبتی بود بین دو ...، مطالبی ردّ و بدل می‌شد، صحبت‌می‌شد، بحث می‌شد، بعضی حرف‌هایش خوب بود، بعضی حرف‌هایش بچه‌بازی بود. ولی من نگاه می‌كردم به بعضی افراد: عجب! ا ا ا! این همان است كه ما با او نان و نمك می‌خوردیم؟ سر سفره‌اش ما را دعوت می‌كرد؟ می‌نشست با ما حرف می‌زد و اشك از این ریش‌هایش می‌ریخت، این همان است؟ پس چرا قیافه‌اش این‌طور شده؟ پس چرا این‌طور شده؟ اصلا خیلی متأثر می‌شدم‌ها! اصلا از قلب ... این چرا باید این‌طور بشود؟ چه به سر خودش آورده كه به این روز افتاده؟

  • دعا می‌كردم خدا همه را شفا بدهد دیگر، خدا شفایش بدهد، هدایت‌شان كند. این به خاطر چیست؟ به خاطر این است كه عزیز من، آن روزی كه من را خانه‌ات دعوت كردی بعد از فوت پدرم، و خورشت بِه در سفره‌ات بود، از چهارراه خسروی مرا سوار ماشین مزدایت كردی، یادت می‌آید؟ و بردی در خانه‌ات و خورشت بِه داشتی، و بعد از سفره یادت می‌آید كه گریه می‌كردی و اشك از این ریش‌های سفید و سیاهت می‌ریخت و می‌گفتی آقای آسیدمحسن شما را به روح پدرت قسم می‌دهم كه پشت این برادرت را خالی نكن كه اگر خالی كردی كسان دیگر می‌آیند پر می‌كنند. یادت می‌آید آقایی كه حرف من شاید الان به گوشت برسد؟ حرفی كه امشب دارم می‌زنم؛ یادت می‌آید آن روز؟ چه شد كه امروز این چهره را امروز تو پیدا كردی؟ چه شد؟ اگر در آن موقع به آن فهم آن روزت عمل می‌كردی، به این روز می‌افتادی؟ این حرف‌ها را من از خودم می‌زنم بگو از خودت می‌زنی، بگو از خودت داری‌ می‌گویی. دارید می‌گویید دیگر، صاف دارید همه‌تان می‌گویید كه من دارم تهمت می‌زنم، خب آن یك حرف دیگر است، بالاخره ما گفتیم، از دهان‌مان پرید، از دهان‌مان پرید دیگر، حالا بگو دروغ می‌گوید! باشد! مثل همه دروغ‌هایی كه داریم می‌گوییم تا حالا، این دروغ هم رویش!

/ 12