افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)
11من میگویم آقای فلان، شنیدهام كه شما گفتید این آقا آدم صادقی است.
نه من نگفتم كه این صادق است، من گفتم این هركه هست وطنفروش نیست.
سؤال من از شما این است: شما وطنفروش را چه تعریف میكنید كه این شخص آن كار را انجام نداده باشد در این مدت؟ چه تعریفی از وطنفروش دارید؟
این همان است. آدم را میآورند دور میكنند، دور میزنند، بعد میآیند این را میگویند: آقا اگر اینطور بشود اینطور، آقا اگر این كار را نكنی فلان، آقا این فلانی را نگاه كنید در صحبتهایش: اللَهم كن لولیك الحجة بن الحسن ... و اجعلنا من شیعته و موالیه و ... درست میگویم یا نه؟ اللَهم كن لولیك ... و عجل لفرجه ... از این چیزها میگوید.
دیدید بازی بود؟ دیدید ما را بازی دادند؟ هان؟ «رفیقهای ما عبادتشان خوب شده، عبادتشان زیاد شده» بلند میشویم اینطرف میرویم آنطرف میرویم: آقا این كار را بكنید، آن كار را بكنید ...
عبادتت خوب شده؟ این كه خروجیاش این شد؟ این كه خروجیاش این درآمد؟ این چه عبادتی است كه باعث شد خروجیاش این بشود؟
و هنوز هم هست! آن سالهای پیش به یك نحو، الآن به یك نحو. همه اینها به خاطر چیست؟ به خاطر این است كه از مرام و مكتب مرحوم آقا كه فهم است، تخطی كردید. همهاش به خاطر همین است.
مرحوم آقا از من سؤال میكردند كه رفقا چطور است حالشان؟ رفقای فلانجا.
میگفتم الحمدلله.
میگفتند از حالشان نمیخواهد به من بگویی، از فهمشان به من بگو، چقدر به فهمشان اضافه شده؟
الآن میفهمیم منظور ایشان چه بوده: چقدر به این فهم اضافه شده؟ چقدر به دركش اضافه شده؟ چقدر حقایق را فهمیده؟ چقدر فهمیده؟ چقدر توانسته خودش را در ارتباط با مطالب ایشان كنار بگذارد و فقط آن مطالب را بگیرد؟ وقتی الآن نگاه به مطالب اینها میكند، مطالبی كه دارد از این طرف و آنطرف گوش میكند، میگوید عجب، فقط تنها چیزی كه در اینها وجود ندارد، مثل اینكه همین سه حرف است: ف و ه و م.

