افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)
23خب این یعنی چه؟ یعنی چه؟ و بعد هم ندادند دیگر، و مرحوم پدرمان هم وقتی دیدند فایده ندارد، مسائل را رها كردند و آمدند مشهد. شاهد بر این قضیه فقط خود بنده هستم، كه ما رفتیم پیگیری كردیم، حالا اطرافیان و رفقایی كه در آن زمان بودند، حداقل اطلاع داشتند، اما اینكه پیگیری كننده بنده بودم به اتفاق یك مسئول مسجد كه الآن او هم فوت كرده است، سالهای سال است.
خب این اولیاش، این دشت اول! خب حالا ما كه میخواستیم [كار فرهنگی كنیم] با چه كسانی و با چه افرادی [روبرو بودیم؟] آقای فلان تو پدر ما را نمیشناختی؟ الآن هم ایشان هست و در قید حیات است. همان شخصی كه به او مراجعه كردیم، در قم هم هست.
آیا شما پدر ما را نمیشناختی؟ شما كه با هم همدرس بودید در درس مرحوم داماد در قم. شما كه با هم همدرس بودید، نمیشناختید؟ شما كه بارها منزل ما آمدید، ما منزل شما میآمدیم در زمان شاه. از ارتباطات ایشان، از مسائل ایشان، از مسائل فرهنگی ایشان كه اطلاع داشتید، چرا پشت گوش انداختید و به اینطرف و آن طرف و دنبال نخود سیاه فرستادید؟ هان؟
بقیه هم همین بود، فرقی نمیكرد. این یكی از موانع، حالا موانع دیگر، نمیدانم حیله ارباب حیل، شیاطین، دوَل خارج، ... مگر میگذارند یك جریانی به همین راحتی سیر خودش طی بكند؟ هزار دسیسه و هزار مسئله انجام میشود و دیدیم دیگر! دیدیم كه چه شد و چه قضایا و چه مسائلی پیش آمد و كسی هم كه بخواهد انكار بكند، چراغ را میبیند و انكار میكند. خب انكار كه دیگر كاری ندارد: نه آقا، اینها همه دروغ است، كشك است، بیخود است، چیزی نبوده، چیزی نشده، قضیهای اتفاق نیفتاده، مطلبی نبوده، مسئلهای اتفاق نیفتاده.
این كه بنده در این كتابها این مطالب را دارم توضیح میدهم، به خاطر چیست؟ به خاطر این است كه بگویم ای مردم! ای كسانی كه به جای كیسههای گچ و سیمان درود و اراك خداوند سلولهای عصبی در مغز شما گذاشت، شما ارزشتان و قیمتتان بالاتر از این است كه به مسائل روزمره بخواهید توقف كنید؛ این است منظور بنده.

