افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)
31مگر دروغ فسق نمیآورد؟ مگر قادح عدالت نیست؟ كیست كه نداند از شما و ما، كه تمام این اختلافات به خاطر ولایت یك نفر بوده بعد از مرحوم آقا؟ كیست كه نداند؟ حالا كه سرتان به سنگ خورده، و كوس رسواییتان را دیگر نمیتوانید جمعش كنید، دارید دروغ میگویید كه نه! كی ادعای ولایت كرده؟! كی ادعای وصایت كرده؟! ما ادعا كردیم و بعد هم خودمان پس گرفتیم، این نوار این موقعاش، این نوار آن موقعاش، این فلان ...
بنده آمدم این ادعا را كردم؟ خیلی خب! بنده در آن نوار گفتم و در این نوار هم خلاف كردم، بسیار خب، این از من. آیا با خلاف من شما درست میشوید؟ كار شما درست است؟ شما چه؟ شما ادعا نكردید؟ شما به خاطر این ولایت بین پدر و پسر جدایی نینداختید؟ شما اطراف را از مجالستان بیرون نكردید؟ شما نسبت به دوستان سیساله قطع سلام نكردید؟ شما بین زن و شوهر جدایی نینداختید؟ هان؟ اقلا حالا كه آن كارهای خلاف را كردید، گیرم بر این كه اشتباه كردید، بسیار خب، اشتباه كردید، دیگر چرا حالا دارید دروغ میگویید؟ بیایید پس بگیرید اشتباهتان را. بنده اشتباه كردم، آمدم پس گرفتم: آقایان این كه بنده گفتم ایشان وصی هستند اشتباه بوده است، و ایشان وصی نیست، و یك فرد عادی است مثل افرادی كه در اینجا نشستهاند یا در جای دیگر نشستهاند. خیلی خب، تمام شد.
شما چه؟ شما چه؟ ببینید! معلوم میشود كه پس این عبادتها كه حالا عبادتشان خوب شده، بینالطلوعینشان خوب شده، سجدههایشان خوب شده، نماز شبشان خوب شده، نماز شبشان سر از كذب و دروغ درآورد، این است معنای خوب شدن؟ پس این است نتیجه این همه ارشادات و رهنمودها؟ حالا متوجه شدید كه چرا مرحوم آقا اینقدر میفرمودند سالك باید به فهمش اضافه كند؟ باید دنبال فهم برود.
رفقا میدانند، چندی پیش یكی آمده بود در قم، گفته بود كه چرا شما در تألیفاتتان، نسبت به افراد هِی تعریض دارید؟ گفتم من با شخص مشكل ندارم، با شخصی كه مطلبی را هم گفته مشكل ندارم، اگر مطلبی را به زنش گفته، به بچهاش گفته، من كاری ندارم. من با شخصی مشكل دارم كه یك مطلبی را به عنوان یك ایده اسلام و ایده تشیع آمده بالای منبر نقل كرده یا در كتابش پخش كرده. من با این مشكل دارم. میفرمایید حرف نزنم؟ پس وظیفه من چیست؟

